|
مسیر | ||
|
این چند تا کامنت یکی از بچه های عزیزم است که در وبلاگم (به جز مسیر) گذاشته بود. (معلم جدید این بچه ها را خوب می شناسم. آدم نازنینی است و بسیار توانمند. اوایل سال که بچه ها گله اش را آوردند توی آن وبلاگ، برایشان نوشتم چه معلم توانا و متخصص و البته خوش قلبی نصیبشان شده ...) چقدر آدم باید غصه بخورد برای این نگاه های "از بالایی" که زیر بارش له می کنیم. از وقتی این کامنت را خواندم، آوار غصه روی دلم هوار شده، بابت نمونه ی این نگاه های "از بالا" که در مدت تدریسم کرده ام، ناخواسته بدون هیچ نیت ناسالمی، با کلی دقت که مثلا داشتم تا دل های نازک و آلبالویی شان را نشکنم ... اللهم اغفر لی ... کلها ۱.. سلام علیکم بر خانم ل... نازنین ۲.(ادامه نظر قبل این بلاگ جون می کنه تا یه پارگراف رو ارسال کنه) ۳.تنها دلیل این تهمت ناروا این بود که در حفظیات معلم انشا گنجانده شده بود که جمله ی"این کتاب به درد یک روز سرد زمستانی می خورد" یعنی این که آدم زمستان نمی تواند برود بیرون می نشیند کتاب می خواند. انگار من بیکارم بشینم معنی جمله حفظ کنم![اوغ]
پ.ن. این دخترم همیشه ردیف های آخر می نشست و همیشه لبخندی نیشخندوار روی لبش بود و نگاهم می کرد، طوری که فکر می کردم تک تک سلول هایش منتظر است تا مرا به سخره بگیرد. فکر می کردم از کلاس انشا و معلمش بیزار است و هرکاری می کند تا ... . کمتر پیش می آمد نگاهش کنم و با یک حلقه ی ۱۰ ـ۱۲ نفری دورش مشغول حرف و موشک پراکنی و نامه نگاری و نقاشی کشیدن و هزارکار دیگر نباشد. یک بار هم به جرم بهم ریختن کلاس آوردمش جلوی کلاس،افاقه نکرد و از همان جا ده ها پیام مخابره کرد با لب و ابرو و گوشه چشم بعد رویش را گرداندم به دیوار و شروع کرد به دستکاری یک برگه اطلاعیه که مجبور شدم آنرا بِکَنم.وقتی مشغول بازی با جای میخ های روی دیوار شد، سرش را کردم رو به سقف کلاس و خودم روده بر شدم از خنده و خم و راست می شدم و دنبال جایی برای ولو شدن محترمانه بودم که بمب قهقهه بچه ها... عادت داشت تکالیفش را سرکلاس بنویسد. البته نه همیشه و فقط گاهی. وقتی بلند می شد و انشایش را می خواند ؛ اگر شیطنت اجازه داده بود که تمرکز کند؛ آدم انگشت به دهان می ماند که توی ذهن و قلم این نوجوان ۱۱ ـ ۱۲ ساله چه می گذرد. نوع استفاده اش از واژه ها ، چینش عبارت ها و جمله ها، سبک متن و هزار زیر و بم دیگر که انگار توی خونش بود و نمی شد که به تک تک شان فکر کرده باشد. چشم ها را باید شست ... [ پنجشنبه 1388/08/21 ] [ 9:2 ] [ ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||