1. از اولین وقفه در بلاگفا، مثل آدم هایی که کسشان یک هو از پا می افتد شدم. هی می روند می آیند سر می زنند ببینند چه خبر؛

روز دوم و سوم از دکتر و پرستار سراغ می گیرند؛

و یک جایی که خبر های آخر آمد؛ حسی شبی مرگ داشتم!

نه این که بلاگفا یا مسیر مهم باشدها! نه!

ولی یک مرتبه نبودنش، بی خبری اش، درست مثل مرگ بود!

با خودم می گفتم آن همه کامنت! آدرس های دوستان، نکات خصوصی که ازشان کپی نگرفته بودم، شماره ها و ...

درست مثل همه ی دارایی های اعتباری دنیایم ...

فکری ام که وقت رفتن چقدر حسرت دارم!

 

2. نبودن بلاگفا و اتفاقات خوب:

کلی وقت ذخیره کردم! رفتم سراغ فرزندان پیشینم در پلاس و فارسی بلاگ و پرشین بلاگ! چیزهایی نوشتم؛ و معنی آزادی از نگاه های آشنا را چشیدم! عجب نعمتی!

و اتفاقاتی نو افتاد در اینستاگرام و شبکه های مجازی!

...

و فکر کردم به مهاجرت از بلاگفا، به مقصد حتا!

 

و ...

 

 آخرین دهه این ماه، مسافر خورشیدم؛

دعا هم که التماس نمی خواهد!

 

پ.ن. یک نسخه پشتیان دارم و قصد کردم مطالب را پشت سرهم بفرستم. درین فاصله فرصت نداشتنم و پاسخ گو نبودم را به بزرگی ببخشایید!

لحظه هاتون پربهره، قدرهاتون بعافیت!

 

پ.ن دوستان لطفا آدرس خود را در کامنت بگذارید؛ تمام لینک ها و آدرس ها را هم از دست داده ام!

مهم : پیش از دست دن به هرچیزی در وبلاگتان اول این جا را بخوانید تا بتوانید مطالب را باز گردانید.اگر هم دست زده اید و مطالب رفته، همین جا درباره روش توضیح داده!

http://ironmard.blogfa.com/post/35

 


برچسب‌ها: ایام
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۳ساعت 14:40  توسط   | 

یک سال از مطالب نیست!

انگار فرزند یک ساله ات را ازت گرفته باشند!

من، مریم مقدس طفل ذهنم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۰ساعت 11:3  توسط   | 

امتحان می کنیم!

هفته پیش که خبر اصلاح آمد هم امتحان کردیم و جواب نداد!

و جالبه که پست ها بااین که ارسال شد و نمایش داده نشد الان در آرشیو نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۰ساعت 11:1  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۱ساعت 15:28  توسط   | 

بسم الله

حیف از کامنت های پست های از دست رفته 

 

سفر باید از بلاگفا!

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: امتحان می کنیم 1 2 3
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۱ساعت 14:48  توسط   | 

ای کاش عوض ِ چرخ زدن توی پاساژها و لابه لای مردنماهای امروزی ِ کاسب؛ می افتادیم دنبال ِ ایفای حق ِ همسرانمان؛ به فرزندانمان یاد می دادیم حرمتِ امرِ پدرشان را؛ یادشان می دادیم ولایت پدر تا آخر عمر جاری است!  

 

کاش برکات ِ پدیرش ولایت پدر و همسر را می دانستیم! 

کاش!

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ساعت 17:25  توسط   | 

آمدم ماجرای اولین تنبیه ریحانه را بنویسم؛ پرید! 

رفتم توی آرشیو به یاد سال های پیش رسیدم به این احادیثی که پیش از 13 رجب انتخاب کرده بودم: وقتتان به نوشته های پست هدر نرود؛ فقط احادیثش را ببینید! 

+  7روز مانده به روز ِ میلاد 

+  6 روز مانده به میلاد 

 

 

+ 

+ 

+ 

+

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۵ساعت 9:23  توسط   | 

اگر پول دار شدم؛ همین قدری که بتوانم یک طرح پژوهشی به یک آدم ِ عاقل سفارش بدهم؛ 

می روم یک آدم عاقل پیدا می کنم که برای خانم های این سرزمین اولویت های وظایفشان را در بیاورد! 

از کجا؟ 

 قطعا از مسیر وحی و عقل! 

دق کردم از بس غصه ی این خانم و آن خانم را خوردم که نمی دانند حقشان و تکلیفشان را! 

بعد می روند سنگی در چاهی می اندازند که هزار تا عاقل نمی توانند درش بیاورند! 

 

پ.ن. آیا برای آقایان چنین سفارشی لازم نیست؟ 

قطعا که لازمست و بسا اولی تر ولی من که مرد نیستم تا غصه خورشان باشم! در ضمن همین چند تا محرم و فامیلی که نم نمک غصه شان را می خوریم بسِ مانند!!! 

  

نمی فهمم نهادهای اجتماعی چه می کنند! این همه سازمان و ارگان دولتی و عمومی به چه مشغولند! پژوهشگاه خانواده؛ نهادهای مدعی ِ خانواده و ... 

حتا نمی فهمم حوزه های علمیه بخصوص بخش های خواهرانش مشغول چه هستند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۳ساعت 16:8  توسط   | 

 کمی نعمت شماری پیشواز رجب. 

(:

 یک جفت کبوتر چاهی گیج و یک زوج قمری کودن داریم هی می آیند توی تراس روی نازک ترین جای ممکن که برگ هم نمی ایستد, خانه بسازند! 

هی چرخ می زنند توی فضای لای گلدان ها و شمعدانی های بینوا، برگ برگشان می کنند، بلکه یک خانه ای برای عائله دست و پا کنند! شاخه های آورده شان را می ریزند روی زار و زندگی ِ ما! نه می فهمند، تراس یخچال کمکی ماست، نه می فهمند این لباس ها با چه آب و وقتی این همه سفید شده اند!!!!

حرصم را در آورده اند، آن از کپه کپه کودسازیشان روی تراس و هرچه در آنست و بوی مرغ داری گرفتن ِ زندگی، این از مونث های بدبختی که به امید این دو تا حیرانند!  

 

بیایید خدا را شکر کنیم که همسرانمان کبوترچاهی و قمری نیستند وگرنه مثل این دو تا مونثِ بی نوا که از اواخر بهمن تا حالای آخر فروردین سه ماهست توی فضای تراس سرگردان مردانشانند؛ آواره ی کوچه خیابان بودیم!  

 

پ.ن. همسر محترم هر تدبیری بود برای برهم زدن زندگی های نیمه شان کردند؛ یکیشان آمد عدل کنار ِسر ایشان روی طناب نشست؛ تهدیدشان کردند که "الان کبابتان می کنم!" ولی دریغ از ذره ای التفات.  

هر کسی راه حلی می دهد بنا به روحیاتش: یکی گفته سبد بگذار گوشه امنی برایشان، دیگری تشویق می کند که پرنده توی خانه خوبست! عده ای پیشنهاد ِ تور کشی ِ تراس را داده اند ما هم ماندیم معطل؛ هنوز دلم نمی آید ته مانده ی سفره را گوشه ی تراس نتکانم!

پ.ن. خوشا رجبیون!

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۳۰ساعت 10:8  توسط   | 

این یک تبریک است و درود:   

برای همه ی زنانی که کوچکترین شباهتی به حضرتشان دارند؛  

برای همه ی زنان و مادرانی که همه سال و سال ها هدیه دادند و هرگز هدیه نگرفتند 

برای همه ی زنانی که تا سپیده ی فردا چشم انتظار یک تبریک ساده خواهند ماند 

برای همه زنانی که به مصلحتی طعم مادری را نچشیدند ولی مادریشان را نثار دیگران کردند  

و هزاران درود تقدیمِ

مادرانی که واسطه ی فیض ِ خوبان شده اند و همه ی مادرانی که وجود خوبان این عصر را مدیونشانیم!  

و هزار هزار درود تقدیم خدیجه مادرِ فاطمه ام ابیها:

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّيقَةِ فَاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ حَبِيبَةِ حَبِيبِكَ وَ نَبِيِّكَ‏ وَ أُمِّ أَحِبَّائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ الَّتِي انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ‏

اللَّهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ كُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلاَدِهَا
 

اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ الْأَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِيلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْكَرِيمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَىفَصَلِّ عَلَيْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا صَلاَةً تُكْرِمُ بِهَا وَجْهَ مُحَمَّدٍ (أَبِيهَا) صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْيُنَ ذُرِّيَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَ السَّلاَمِ‏

 

پ.ن نمی فهمم وقتی امام آن را روز زن نامیدند چگونه به روز زن به عنوان همسر و مادر منحصرش کردیم؟

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۲۱ساعت 16:40  توسط   |