بسم الله

تعدادی از دوستان، قصد تاسیس مدرسه‌ای دخترانه با رویکرد اسلامی دارند. قرار است دو دوره آموزشی برای متقاضیان کار در مدرسه، برگزار شود و در نهایت، تعدادی از شرکت کنندگان برای کادر آموزشی، پرورشی و اجرایی/اداری مدرسه انتخاب شوند. چنان چه مایل به شرکت در دوره ها و متقاضی کار هستید، از شنبه با شماره زیر تماس بگیرید.

مدرسه در یکی از مناطق غرب تهران دایر خواهد شد.

 

تماس با روابط عمومی: ۰۹۳۳۷۰۰۱۷۱۶

 


برچسب‌ها: آگهی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/08/01ساعت 0:23  توسط   | 

ایمیل‌ها را می‌دیدم، رسیدم به نوشته اینجا  از خانم مرشدزاده.

یادم آمد چقدر هوای قلمشان را دارم. حال ِ خوب گرفتیم، یاد گرفتیم، دوستان خوب یافتیم، مریم روستای خیلی عزیز مثلا! روضه‌های قرآنی که معرفی کرد و واسطه حتی بیشترها شد. یاد متن‌ها و داستان‌هایشان که  سر کلاس‌های انشا ‌خواندم و حض شنیدن و چیدن کلمه‌ها توی چشم‌های تک تک به وجدآمده‌شان، موج زد.

یادم بیشتر افتاد به کامنت‌های خراشنده و آن چه باعث رفتن‌ها شد، یکی گفته بود شما که فلان جا زندگی می کنید، یک عده‌ای به این که خوردن نان فلان جا عاقبت ندارد، و خیلی دیگر که یادم نیست و بسیاری که لابد خصوصی بوده ...

(این حکایت توی وبلاگ های دیگری هم که نویسنده توفیق داشته/دارد مشهود بود/هست)

چرا واقعا تا یکی مهم می‌شود، تا رونق می‌گیرد، تا دوست داشتنی می‌شود، تا محبوبیتش سر زبان‌ها می‌افتد، میفتیم پی ایرادگیری، به نکته پیداکردن توی هزارتوی موجود و ناموجود! سرنیزه و دندان و زبان تیز می‌کنیم برایش، تا ثابت کنیم به همه "این موجود آن قدرها هم که فکرش را می‌کنید جذاب و خوب و دوست داشتنی نیست، بیا این هم مدرک" !

چرا واقعا؟ فقط چون من یکی از حسد باید بخشکانم و بخشکم؟

به زعم حقیر نه فقط! چون میراث اجتماعی امروزمان برای بعدی ها دارد می شود تنگ‌نظری و بداخلاقی! چون جامعه‌ی امروز را هزارجور بیماری اخلاقی گرفتار کرده که فقط به رفتارهای زشت و دعواهای ۸۸ هم برنمی‌گردد!

جامعه‌شناسان باید آستین بالا بزنند به تشخیص و درمان! بس نیست این همه جستن توی مکاتب غربی! یکی نسخه‌ی خودمان را بپیچد لطفا!

دهه‌ی محرم مهمترین سفارش این سال‌های آقای فاطمی‌نیا شده: پرهیز از بداخلاقی/غضب، غیبت/تهمت، تنگ نظری!

کاش خدا بیاید توی دل‌هایی که از باقیمانده‌ی گل خونِ خدا سرشته شده، خانه کند؛ بلندنظر بشویم!

کاش برای هم به این خواستنی‌ها دعا کنیم و مستجاب شود به سعیمان!

 

الان که نمی توانم همه‌ی سپاسم را تقدیمشان کنم؛ فقط می‌‌توانم بگویم کاش برمی‌گشتید و می‌نوشتید، ما هم "می‌گذشتیم و روشنایی‌های شهر" را تماشا می‌کردیم، به ترجمه‌های زیبایتان از صحیفه، نهج‌البلاغه و وصف‌هایتان از خوبان، برمی‌گشتید و باز برای دهه، روضه‌های قرآنی به ارمغان می‌آوردید!

این روزها هر طرف که نگاه می‌کنم، ...

جگرها را چه آتش می زد؟


برچسب‌ها: نفیسه مرشد زاده, درد های جامعه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/07/30ساعت 10:41  توسط   | 

آقای صالحی زاده استاد تاریخ اسلام دوره کارشناسی بود/هست شاید، دانشگاه شهید بهشتی رسم این بود که گروه معارف برای همه دانشکده ها دروس عمومی را ارائه کند آن وقت بود که برای برداشتن واحد تاریخ اسلام با ایشان و معارف ۲ با آقای فیضی و اخلاق با حاج آقا مصطفوی بایدکله‌صبح قصد می کردی که قبل از ۶ سربالایی اوین و دانشگاه را به نیت این که نوبتت برسد توی برف زمستان های آن سال ها گز کنی.

تازه آن بالا که می رسیدی می فهمیدی اخلاق دانشجویی یعنی چه! یعنی به اندازه پیرزن پیرمردهایی که از اول صبح سرراه توی صف شیردولتی دیده بودی هم احترام به خود خود آدم ها نگذارند، زنبیل توی صف که هیچ!

بگذرم، نمی دانم به تعداد انگشتان یک دستم مرد به این سیرت دیده ام یا نه! (بجز آنهایی که یک وقت ذکر خیرشان در پست خدایی مردان شد)

همه تیپ دانشجو متفق القول بودند، که کلاس های ایشان یک چیز دیگری است. همین اندکی که از امامان آخر می دانم و نقششان در تاریخ اسلام، را مدیون ایشانم. یک روایتی داشتند که دقیقش را یاد ندارم ولی به این مضمون : از کسی می پرسند چند امام داری و می گوید: امام حسین و حضرت عباس و باباشون  و ... می گویند این که شد ۱۵ تا می گوید خب ازون تقی و نقی، دو سه تای آخری (علیهم آلاف التهیه و السلام) یکی را کم کن. این را می گفتند و کلاس از خنده منفجر می شد ولی دلشان خون بود ازین امام شناسی های رایج.

گاه وسط حرف های خوبشان یاد دانشگاه امام صادق (علیه آلاف التهیه و السلام) که درش درس خوانده بودند می کردند، یاد استاد اخلاقشان آقای مهدوی و چقدر از اخلاق و تقوای عملی ایشان می گفتند! مشتاق شده بودم ببینم این حاج آقا، چه کرده که این همه در دل استاد ِ خوبمان جا باز کرده؟

کاری ندارم به هیچ بحث سیاسی! همین یک استاد را فقط و فقط (حتا) بخواهم درنظر آورم که محصول تقوای اخلاقی و عملی این مرد بوده، چقدر باید به حالشان حسرت بخورم!؟ خدا رحمتشان کند و مهمان معصومین علیهم السلام!

پ.ن.خودشان می دانند یک دانشجوی سال‌های خیلی پیش دارند که هنوز وقت شکوفه زدن جوانه های دعا، این همه یادشان هست؟ چقدر این همه باری که سربالایی بلوار دانشجو را می روم به مقصد دیگری دلم خواسته شرِ ِ تز از سرم کم شود و بیایم بنشینم باز پای درس های شما! خدا حفظتان کند استاد!

 

پ.ن. یک وقت کسی نیاید بگوید قصدی داشتی! فقط خواستم به بهانه‌ای از دو نفر ذکر خیری کنم دو نفری که این هفته ها خیلی فکر کرده‌ام به نقش هایشان! همین!

 

بعدا نوشت: باز به مدد کامنت ها حس کردم نوشته چیزی را نشان می دهد که خواستم نبوده، دست بردم به متن. شما که غریبه نیستید!

لطفا صلوات و حمدی هم تقدیم بفرمایید!

این یاد کردن ِ خواندنی دوست عزیزمان را هم ببینید!

 


برچسب‌ها: یادآوری هایم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/07/29ساعت 10:35  توسط   | 

نویسندگی شاید همان کلمه کردن زندگی است!

 

پ.ن. مرحبا به آن ها که سنوات شناسنامه کمشان، حتا کلمه های باشکوه آفریده.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 12:51  توسط   | 

قربان نیامده، غروب عرفه که تمام شد، فصل قربانی توی قلب ها برپاست؛ خلقوا من فاضل طینتنا!

گرچه شادی عید سادات آن قدر هست که آن میانه عیدی بزرگ برپا شود!

روزهای آخر ذی الحجه وسط ولی شناسی و مباهله، هنوز می شود سعی کرد به یاد هاجر!

الحمدلله رب العالمین کما هو حقه!

 

مالک ملک دل، این سال پیش رو را هم، به خیرو برکت گردان!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/28ساعت 1:34  توسط   | 

همه‌ی این سال‌ها؛ از همان وقتی که بله را گرفتند تا الان، هر کدام از دوستان و نزدیکان که خواسته بله بگوید؛ دلم ریخته! تمام رخت‌های عالم را تویش می‌شورند. به حساب این همه سال و این همه‌شان، رخت شورخانه‌ای شده این دل برای خودش! دوستان مجازی که هرگز صدای هم را نشنیدیم حتا.

این خبر بزرگ و اتفاق ساده‌ای به نام بله گفتن!

تمام تلاشم را می‌کنم، یک خودزنی واقعی برای واقع‌بینی، برای اظهارنظر به عدل!

تا بروند سرخانه و زندگی‌شان و آن فراز و نشیب‎‌های اول راه را بگذرانند، کم‌کم ابرها کنار روند و رخت‌هایم خشک شوند، چقدر باید دعا ریخت پای نهالشان!

همه‌شان را سپردم به خودتان: حضرت باری، حضرت سلطان، حضرت صاحب، حضرت مادر۱!

یعنی وقت بله گرفتن از این امانت‌ها چه خواهم بود؟


اگر با خبرم نکنند مثل آن اتفاقی که سا‌ها پیش برای یکی از خیلی عزیزهایشان افتاد و من از آب و آب کشی دلم فهمیدم و بعد که خبر رسید که به بله گفتن نینجامیده نمی دانم چقدر پای اشک ریختن های بی صدای مریم و خودم، شکر کردم به خیر گذشتن را!

برای فاطمه نوشته بودم: تسبیحم را دست گرفته‌ام، دانه‌های دلت را بشمار!


 بعدا نوشت: کامنت ها نگرانم کرد، دست بردم به متن. کاش آزرده نشده باشید دوستانم!

 

۱.و ما احلی اسمائکم

 


برچسب‌ها: دانه‌های دلم
+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/26ساعت 9:44  توسط   | 

صحنه های خواستنی: ورودی همه ی درها؛ همان جا که پای ادب آدم ها پیش می رود؛ لحن و چشم و زبان بدنشان عوض می شود و بر می گردند به سمت طلایی ِ روبرو ادب کنند!

شکوه آدم ها: لحظه ای که عزیز خود را روی صندلی چرخ دار می برند: جوانی نشسته و پیری می راند. پیری نشسته و جوانی می راند!

مردانِ کمیاب: خدّام ؛ بخصوص بعضی ازین پیرترها؛ یک ادب خاصی، شکوه خاصی، تواضع بی نظیری، مهربانی ای در حرکات و سکناتشان هست که فقط می تواند از مکتب امام رئوف نشات گرفته باشد.

صحنه های ویژه: زن هایی که پرِ چادر به کمر می بندد، به قصدِ چنگ بردن به پنجره های ضریح!  (اصلا یک پدیده ی نادری است در جهان به گمانم، پیروجوان هم ندارد!)

برداشت های خاص: زن ها هندسه نمی دانند یا ... ! یعنی اصلا هیچ جوری نمی توانند تجسم فضایی کنند که یک دختر سه ساله با چادر و مهر به دست در صفِ نماز را نمی توان بلند کرد نشاند جلوی مادرش! آن وقت است که دختر وقت سجده دراز بکشد عدل وسطِ محل سجده ی مادر و پاهایش را عمد یا سهو؛ عدل بگذارد محلِ مهر فردِ جاگیر شده.

دیدنی: وقتی دو تا خانم ِ مسن که دو طرفت نشسته اند می خواهند هم را مجاب کنند برای این که نماز حضرت صاحب الزمان به چه کیفیتی است و نماز شب عید غدیر به چند سوره و سلام:

اولی کتاب دعایش را می گذارد وسط صفحه  قرآنی که روی پا گذاشته ام و خط می برد جمله های شیخ عباس قمی را که شاهد مطلبش باشد برای تعداد قل هو الله های نماز شب عید غدیر و دلیل می آورد که در معراج المومنی که در جانمازش (توی خانه) دارد نوشته ۲۰۰ تا خیلی خوب است ولی خب کمش هم می شود! دومی مفاتیحش را باز می گذارد روی مفاتیح قبلی که روی صفحه قرانم گذاشته بود و خط می برد روی جمله های شیخ عباس که : ببخشی جسارت نباشه بی ادبی نباشه ولی خب ایاک نعبد و ایاک نستعینش را باید صدبار بخواند و ... نمی شود که فلان قدر بخواند ... بعد دوباره اولی جمله های خودش را تکرار می کند و دومی جمله های خودش را!

حافظه کوتاه مدتشان ماشاالله دارد، عین به عین کلمه های قبلی را تکرار می کنند و دلیل می آورند برای هم و به تبعش منی که شاهد گرفته اند، عدل روی قرانی که صفحه اش هنوز باز است! (لطفش به همان لحنی بود که با لهجه مشهدی و کرمانی با دندان های مصنوعی شان بشنوید!)

دوست نداشتنی ها: فرق گذاشتن بین آقا و خانم برای تقسیم حرم! بالای سر کم بود، صحن مسجد گوهرشاد و طبقه پایین را هم دادند! من یک وقتی آن دنیا عوض همه ی زن ها مطالبه می کنم!

(دور حرم حضرت امام حسین (ع) و امیرالمونین علی (ع) که خیلی قبل قسمت شد، آزاد بود! اول فکر کرده بودم یک جایی مردان مسلمانی هستند که شعورشان برسد به تقسیم ولی وقتی دیدم خادم به نیمه فارسی به زن عراقی، ایرانی ها را نشان می داد و می گفت: "مگر مثل این ها بی دینی، برو همان جا پشت پرده زیارتت را بخوان"، شیرفهم شدم اصلا اجازه ندادند دور ضریح بروند! خدا کند درین ساخت و سازهای حرمین به دست ایرانی ها تقسیم بندی نشده باشد۱!

انجام وظیفه کردم؛ به دعا، به زیارت، به خواستن، به سلام، به صلوات، به نیابت از همه تک به تک! بیش از خود، پیش از خود؛ برای خواسته هایی که می دانستم؛ که حدس می زدم که نمی دانستم؛ خواستم به قید عافیت؛ که هر خیری در علم خداست برایشان و هر شری در علمش هست ازشان دور باشد! همه ی آن ها که مهمان اینجا بودند، هستند!

کامنت های پست قبلی هم پاسخ دادنشان به شدت دشوار است. لطفا بماند؛ در عوض تحفه ای بود، برای هر کدامی که آدرسی گذاشته باشید می فرستم سر فرصت.

"فردای غدیر" را دوست ندارم! هیچ وقت دوست نداشته ام. کاش نرسد، کاش هیچ وقت نمی رسید! ولی سفر بی سوغات که نمی شد؛ می شد!؟

 

۱. همان سفر از حاج آقا نجفی پرسیدم اشکال ندارد وقت زیارت مردهای بخصوص عرب بی توجه تنه می زنند به و رد می شوند. گفتند: حرم معصوم علیه السلام مثل خانه ی خداست توی حج زن و مرد در کنار هم طواف می کنند

البته به شخصه ازین که مدام کسی بهم بخورد بیزارم ولی این تقسیم بندی ها را بیزرارتر!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/07/22ساعت 7:20  توسط   | 

مسافر ساحلِ بارگاه شدم تا غروب عید.

سلامتان را به شکوفه ها و باران خواهم رساند.

 


برچسب‌ها: زیارت
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/07/16ساعت 9:37  توسط   | 

با دیدن چنین صحنه ای واکنش شما چیست؟

خانم باشید یا آقا؟ راننده باشید یا مسافر؟ شب باشد یا روز؟ بعد از دعای عرفه باشد یا نباشد؟

حدس بزنم؟

حدود ۶۰ دقیقه معادل ۳۶۰۰ ثانیه؛ با احتساب عبور ۵ ماشین در ثانیه؛ که حداقل دوسرنشین داشتند. سرجمع ازین ۳۶۰۰۰ نفر، یک راننده آژانس ایستاد به امید این که مسافرش شوند. یک موتوری ایستاد که معلوم شد دنبال مشتریست و یک آقای مشکی پوش هیئتی که تا بپرسد خانم مشکلی پیش آمده و جواب بگیرد، خانم کنار دستش با هراس پرید پایین و چشم‌ها و صورتش نشان می‌داد حداقل یاد ِ فیلم "او یک فرشته بود افتاده باشد" !

و بشنوید از خانم چادری با وجود فرزند مریض احوالی که غر می زد و فرزند سرخوشی که از سروکول اولی بالا و پایین می‌رفت و کلافه ترش می کرد، با دلهره‌ی طبیعی یک زنِ جسور حتا؛ با رد شدن هر مردی از حاشیه تاریک بزرگراه؛ کاهش سرعت ماشین‌ها به هر هدفی؛ هول ِ بچه‌ها برش دارد و محاسبه کند که چطور در صورت مشکل عکس‌العمل نشان دهد؛ هم زمان هر چه آیه و ذکر می‌داند، بخواند به بچه ها!!

خیال برتان ندارد؛ موتوریِ جوان صاحب چند جرثقیل بود، هی پک به سیگار می زد و زل می زد به صورت ِ طرفش توضیح می داد که خودش این کاره است! توی موبایل ِ بی صاحبش مرتب به ابوالفضل نامی آدرس محل را می داد! نمی دانم آن طرفِ خطی خنگ بود یا چه! یک هو می رفت و غیب می شد و یک هو برمی گشت و سراغ می گرفت!!!


برچسب‌ها: دردهای جامعه
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/14ساعت 13:7  توسط   | 

اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَمیعاً بَصیراً

ای حضرت عشق! ستایش تورا شایسته است که حسین را آفریدی و او را شنوا و بینا گرداندی، چون خودت؛ عاشق رنگ معشوق یافت.

و مرا باحلقه‌ی بندگی او برگردن، از مانده‌ی گل او سرشتی و به شنیدن و دیدن توانمند ساختی و چرا انگار درست نمی شنوم و نمی بینم؟

وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِیّاً

و ستایش برای تو شایسته باشد که حسین را آفریدی و بر مسیر عشقبازی ات. با او چه نیکو آفریدی عشق را همزاد او؛ فتبارک الله احسن الخالقین. و مرا از مانده‌ی گل او!

رَحْمَةً بى وَقَدْ کُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِیّاً

و من می پندارم که گرچه تو غنی از آفرینش خوبانی؛ با آفرینش خون خود، کامم را به شیرینی آن چه عشق می نامند برداشتی. عجب نیکو خلقتی که با نام‌ش عشق بازی می کنند و انگار آفریدی ام تا طعم حلاوتش را بچشم و چه نیکو بهانه‌ای. فتبارک الله احسن الخالقین!  و مرا از مانده‌ی گل او!

رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى

ای آفریننده‌ی حسین! به آن گونه که آفریدی و خمیر مایه فطرتش را عدل بخشیدی، فتبارک الله احسن الخالقین؛ به سان پدرش که کشته عدالت خود شد.

رَبِّ بِما َنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى

و به آن گونه که صورت نیکویش آفریدی تا دلبری کند و به آن گونه که به حسنت او را آراستی.

رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى عافَیْتَنى

به آن گونه که او را نگاهبان بودی و موفق داشتی و پسندیدی که او را قتیل بینی و همراهانش را اسیر و از هر خیری با این پسندیدنت به ما عطا کردی.

رَبِّ بِما کَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنـَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَیْتَنى رَبِّ بِما اَوْلَیْتَنى وَمِنْ کُلِّ خَیْرٍ اَعْطَیْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى وَسَقَیْتَنى

ای حضرت عشق آن گونه که او را خوراندی و نوشاندی و سیراب شدند خودش و سپاهش از هفتاد و اندی سال تا شش ماه در آغوش مهر تو، فتبارک الله احسن الخالقین!

رَبِّ بِما اَغْنَیْتَنى وَاَقْنَیْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى

و آن گونه که بی نیازش آفریدی و سرمایه اش را خون فرزندانش نهادی و عزتش بخشیدی و ما را به عزت او سرفراز کردی و عزیز داشتی.

رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ الصّافى وَیَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِکَ الْکافى

آن گونه که از مصنوعاتت به حد کافی در اختیار او نهادی؛ صاحب لوا و ساقی و اسب و سیب و خون حنجره و گوش‌های پاره و خیمه و گاهواره و بند بندهای مهر که همه و همه را در طبقی که نمی‌دانم چه بنامم، پیشاپیش درگاهت به رسم پیشکش هدیه آورد؛ با سر و نه به تن که بَر نی.

صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

درود فرست بر حبیبت و خاندان او آن گاه که دخترش رو به پدر هوای شهر حبیب می طلبد: پدرجان! رُدَّنا الی حَرَمِ جَدِّنا؛ هوای حرم امن؛ چه تصویرش آتش می زند جان را و خواهرش رو به حبیب "هذا حسینک" می خواند...

و این همه را گفته بود در آستانه حرکت و فرونشست آفتاب به افق غربی ِ روز نهم ذی الحجه؛ تا از تو یاری طلبد برای این به قربانگاه  آمدن و آوردن.

وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ وَصُرُوفِ اللَّیالى وَالاَْیّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْیا وَکُرُباتِ الاْ خِرَةِوَاکْفِنى شَرَّ ما یَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَْرْضِ.

بر پیش آمدهاى ناگوار روزگار و کشمکش‌هاى شب‌ها و روزها تا روز نهم و دهم و شب یازدهم و صحرا و کودک و خون و آتش و سرهای روی نی و از هراس هاى دنیا و اندوه­هاى آخـرت نـجـاتش دادی و از شر آنچه ستمگران در زمین انجام دهند، کفایتش فرمودی!

چه خوب کفایت فرمودی که ندید خواهرش جز زیبایی! به برکت دعای عصر نهم ذی الحجه.

و آتش می گیرد جانم از نسیم عید قربان که بوی کاروان را به مشام کربلا رساند و زمین تشنه شد و بی تاب؛ ذبحی عظیم کنار حضرت عشق.

 

نهم ذی حجه و چادرهای صحرا، نهم محرم و چادرهای صحرا! نهم و کلمه‌ی ادب! ادب و آب!

 

 

پ.ن. به بزرگواری خود نیازمندان را دعا بفرمایید!

دعاگویم ان شاالله؛ عرفه ای بهره‎‌مند از معرفت نصیبتان، الهی!


برچسب‌ها: دعای عرفه
+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/12ساعت 7:19  توسط   | 

این پست در ادامه قبلی است:

حمام کردن بچه ها:

۱. برای گرم کردن آب حتما یک ظرف داشته باشیم؛ ترجیح اینه که با شستن لباس های کوچک دستی آب را گرم کنم (جوراب ریحانه و ... ) و دیگر این که ظرف آب را ببرم بیرون حمام یا برای ماشین دستی ِ کوچک استفاده کنم. ازهم اینجا برنامه ریزی سلسله مراتبی پستِ قبل به کمک میاد. ریحانه هم یادگرفته و جوراب و روسری اش را می خواهد تا هرچه بیشتر شامپو زدن را به تعویق بیندازد "مامان بذار تارامو بتنم بذار آبو درم تنم بعد سرمو بشور!"

۲. گاهی که خیلی به شدت دلش آب بازی بخواد برای گرم کردن یک آب باریکه (درحدشیر سماور) باز می کنم (شیر و نه دوش) تا بریزه توی لگن/سطل/... و چند تکه اسباب بازی لازم الشست شو می دهم دستش که هم آب گرم بشه و هم بقیه امور و یقین که ازین آب برای شست و شوهای سلسه مراتبی استفاده می شود ...

۲. اول لیفش و بعد موهاش رو شامپو می کنم تا فقط یک بار دوش باز بشه برای آب کشی! خب قطعا تنظیم آب هم هست و این که اگر دوش متحرک باشه باید آوردش پایین نزدیک بدن کودک! (فیزیک دانان اشاره به سقوط آزاد و شتاب گرانش و افزایش سرعت نفرمایند چون محاسبه نشون داده پاشیدن آب به اطراف هرز بیشتری داره و به سرعتش نمی ارزه ). اگر لازم باشه دوبار شست و شو بار دوم هم به همین ترتیب! بچه ه ا به این ترتیب عادت می کنن و در زمان استقلال حمام رفتن ادامه می دهند. این روش برای بزرگ ترها هم صادقه، پس:

دفعات باز کردن دوش=دفعات شست و شوی کلی +۱

۳. از نوزادی به آب داغ عادت ندادم و سعی کردم آب ولرم مایل به خنک باشه هم برای شادابی و هم سلامت پوست مناسب تره! حتا در زمستان.

۴. کوتاه کردن زمان حمام را بیفزاییم به رقیق کردن قوطی شامپوی سر و بدن (مثلا ۱به ۴، ۵، ۶).

اگرباز نکته ای بود اضافه می کنم

چای (قابل توجه همه قشرها، دانشجویان خواب‌گاه آقا و خانم، مسول آب دارخانه و ...): از آن جا که خیلی ها دفعات زیادی چای دم می کنند لازمه که :

آبی که در کتری می ریزیم= تعداد لیوان های چای لازم + مقداری آب برای دم کردن.

یعنی به محض این که کتری جوش آمد؛  زیر کتری را خاموش کنید و قوری را آب کنید، کوچکترین شعله ی گاز را انتخاب کنید و در کمترین میزان شعله با یک یا دو شعله پخش کن ایرانی قوری را روی حرارت بگذارید. چای خارجی ۵ الی ۱۰ دقیقه و چای ایرانی ۱۵ الی ۲۰ دقیقه نیاز دارد. لازم نیست در تمام این مدت کتری زیر قوری بجوشد . علاوه بر موضوع مصرف آب، با جوشاندن درصد املاح موجود را بالا می برید و این آب سخت تر علاوه بر سلامتی، به طعم چای هم صدمه می زنه مثلا چای فنجانی بجای عطر هل، بوی کلر می گیره

امتحان کردم دیدم برای آن هایی که لبسوز می خورن، اگر کتری را کنار شعله پخش کن بگذارید با کمترین میزان تبخیر، آبش گرم می مونه. حتا اگه کنار بگذارید هم آدم مجبور نیست کلی صبر کنه تا چای مناسب نوشیدن بشه !

* وقتی ماشین ظرف شویی داره دور آخر را آب کشی می کنه چند لحظه مانده به پایان خاموشش می کنم تا تخلیه نکنه و از آبش برای اولین دور شست و شوی بعدی استفاده بشه. (ماشین رومیزی ایرانی موریس مدل قدیمی ترش تایمر نداره و باید زمان را حدس بزنم. ولی ماشین های بزرگ جدید را دیدم تایمر داره)

ماشین را (اتومات، ظرفشویی) تا جایی که جاداره پر می کنم. خوب فکر کنید می بینید این گوشه کنارها کلی جاهست، چینش ظرف ها رو طوری می ذارم که بیشترین مقدار جابشه (مثلا ۱۲-۱۴ نفره بجای ۸نفره)

توی شست و شو دست می برم مثلا برنامه این ماشین برای "ظروف خیلی چرب" حدود ۴۵ دقیقه است با آب خیلی داغ. من بعد از اولین شست و شو برنامه ی آب کشی های بعدی را روی "لیوان" تنظیم می کنم که مدتش ۲۰ دقیقه است . هم برق هم آب کنترل می شه. ماشین لباس شویی همین طور!

برای گلدان ها یک آب پاش کوچک داریم و نه سطل که هم مواد مغذی خاک رو می شوره و هم آب از زیر گلدان جاری می شه و به همه ریشه هم نمی رسه!

برای حیاط دارها: پدرم در خانه ی قبلی که حیاط داشتند یک شلنگ مخصوص درست کرد که با هزینه ی بسیار کم مثل آب پاش قوی عمل کند. چند متر لوله ی آب کولر خریدند (از نوع شفافش که منعطفه) و به سر آن یک در قوطی قرصی که حاوی سوراخ های خیلی ریز بود وصل کردند. باریک بودن لوله فشار عالی ای تولید می کرد سوراخ های ریز هم مثل سر آب پاش عمل می کرد نحوه ی اتصال این دوتا هم خلاقیتی خاص مص خواد. حیف نمیشه عکسشو بذارم.

خانم ها عادت دارن فصل خانه تکانی یا چندماه یک بار ظروف را در سفیدکننده قرار بدهند. اشکالش گاز خطرناک کلر که توی فضا پخش می شه و سریعتر زرد شدن ظروف .

راه حل: خیساندن ظروف در آب داغ و پودر ماشین بخصوص انواع مخربی مثل آنزیم دار.

روش: کف لگن عزیز پودر می ریزم و باز طبق برنامه : اول سبدها را توی هم می چینم بعد قاشق چنگال ها را لابلاش . اگر جانبود بقیه مرحله ی بعد. حدود ۲ الی ۴ ساعت عالیه . سری اول را که در بیارین آب سرد شده و قدرت پاک کنندگی کم. مقداری از همان آب و پودر را توی ظرفی مثل استیل داغ (نجوشد) م یکنم و سری دوم را خیس می کنم. برای دستمال های آشپزخانه و سفره ها که ممکنن است رنگ بدهند، سری آخر خیس خوردن هستند. آب و پودر و آب ِ آب کشی این ها هم برای شستن سرویس ها، ماشین و ... بقیه ی خانه تکانی عالیست. قبول دارم که ۱و نیم روزی ممکن است طول بکشد ولی خب کم آبی است دیگر! تحمل بایدش!

برای فرش های دستی و (شاید ماشینی) یک روش عالی و کم ضرر، استفاده از همان صابون لباس شویی عزیزمان است. یک تور کهنه (نوعروس ها پرده ی مامان اینا مثلا!!) بردارید و دوسه لیوان آب توی یک ظرف بریزید تور را خیس کنید، صابون را روی تور بمالید تا کف کند، تور را روی فرش بکشید و با یک حوله نم دار/خیس، کف را جمع کنید. برای این کار از همسران محترم کمک بگیرید هرچه دست قوی تر، بهتر! (شنیده ام مواد شامپو فرش برای ریه و کودکان بخصوص خیلی خطرناک هست؛ هیچ عین خیال کسی هم نیست انگار! )

اصل مهم در شوینده ها: خدا رحمت کند کتاب های شیمی رشته ریاضی فیزیک قدیم را . ترکیب اسید+باز= نمک

همه می دانیم نمک خنثاست و بی اثر؛ خب پاک کننده های معمول هم یا اسیدی است یا قلیایی پس ترکیبی که تولید گاز می کند، می تواند نشانه خنثا شدن اثر پاک کننده باشد. واضح ترین و خنده داترین کار را کسانی مرتکب می شوند که پودر ماشین /دست را با سفید کننده مخلوط می کنند. البته اگر حجم این دوتا طوری باشه که از یکی بیشتر بمونه در ترکیب، هنوز پاک می کنه ولی فکرش را بکنید با یک چهارم یا یک دهم قدرتش!

ضمن این که گازی که متصاعد می شه خیلی وقت ها بسیار خطرناکه و خطر خفگی شدید داره: بخصوص تر جوهر نمک/شوینده مَن (سی اکت) و سفیدکننده /وایتکس.

نتیجه شوینده ها رو برای اثر بیشتر ترکیب نکنیم که عین ِ جهلِ

برای شست و شوی ماشین : فاضلاب کارواش ها خطرناک ترین فاضلاب است که به دلیل نبودن هیچ نظارتی راهی برای کنترلش فعلا نیست جز رعایت ما؛ تا می شه با دستمال و سطل آب کار را رفع و رجوع کرد. شنیدم کارواش خشک هست دوستانی که می شناسن آدرس لطفا!

اصل مهم: مدام برای یاددادن روش ها به دور و بری ها، با مهربانی و طنز و قصه سرایی و هر روشی روش ها رو یاد بدید، تجربه نشون داده حتا کمک کارهای افغانی هم می توانند روش های خود را اصلاح کنند پس ارزش وقت و انرژی گذاشتن دارد.

 


برچسب‌ها: بحران آب, روش های درست مصرف کردن, صرفه جویی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/07/10ساعت 10:38  توسط   | 

این پستی که مدت ها خاک مغزم را خورد تا به دعوت اینجا بالاخره نوشتم ولی هول هولکی :

اول چند اصل مهم:

۱. حساسیت های غلط به تمیزی،بهداشت و پاکی را باید تصحیح کرد. وسواس آب کشی، وسواس ضدعفونی کردن و شلنگ گرفتن و ... . مثالش حمام های با دوش شدید و طولانی، وضو و ... . خیلی وقت ها خیلی چیزها با یک اقدام کم آب و ساده تمیز می شوند! از عادت های غلط مادر، مادر همسر، اطرافیان برای آب ریزی مدام دست باید کشید که چیزی شبیه همان تعصب های جاهلی است.

۲. نگاه به استفاده از مواد شوینده را می شود اصلاح کرد. حواسمان باشد مواد شیمیایی از پوست و ریه گرفته تا دستگاه گوارش ما رو آسیب می رسانند. یعنی تصور کنید همین آبی که ما تبدیلش می کنیم به فاضلابی سرشار از سفیدکننده و پودر و چندمنظوره و ... می رود پای بوته های گوجه فرنگی و خیار و ریحان و ... محیط زیست را هم نبینیم برمی گردد به دستگاه گوارش خودمان! پس خوب است بدانیم و همواره حواسمان باشد:

برای از بین بردن هر نوع آلودگی چه نوع ماده شوینده و چه مقدار و چه روشی بهترین است.

این یک اصل طلاییست اجازه بدهید مثال بزنم:

  • هر نوع قارچ و کپک با آب بالای ۵۰ درجه و یا خیساندن در جوش شیرین از بین می رود. آیا لازمه برای تمیز کردن وسیله ای از هزار نوع شوینده خطرناک استفاده کنیم و ریه های نوزاد /... را به خطر بندازیم تا مشکل قارچ دهانیش از بین برود؟ آب های سطحی و خاک آلوده شود و دست آخر شخص خودمان دوباره دچار شویم؟ حتا همین جوش شیرین را باید دانست چه مقداری در چه حجم آب حل شود کفایت رفع قارچ را می کند.
  • جوش شیرین و گاهی ترکیبش با سرکه برای خیلی چیزها تمیزکننده منحصر بفرد است. امتحان کنید. رسوب زدا هم هست. بخصوص برای روی کابینت و یخچال که مدام با دهان و خوراکی ها سروکار دارد.
  • از قول مهندسان عمران و ... : شوینده های قوی مثل جوهر نمک و انواع جرم گیر سرامیک و ... سنگ را از بین می برد؛ به مرور زمان درز کاشی های سرویس ها را نیز تخریب می کند و به داخل اسکلت ساختمان رسوب می کند. حداقل آسیبش کاهش مقاومت ساختمان است. وقتی مقداری پودر ماشین لباس شویی بتواند همان قدر تمیز کننده باشد چه نیاز به چنین شوینده هایی برای استفاده مرتب؟ کسی که کف سرویس بهداشتی را قرار نیست لیس بزند!!

 

  • درباره "روش" بعدتر توضیح خواهم داد.
  • بهترین روش برای کنترل خودمان در میزان مصرف شوینده ها پیمانه کردن و اندازه گیری است. کم کم دستتان خواهد آمد چقدر شوینده برای تمیز کردن چه چیزی کافی است.

 

  • انواع لباس و بخصوص جوراب های نخی و بخصوص تر سفید، پرده های تور و کتان، لباس های کودکان با صابون لباس شویی خیلی عالی تمیز می شوند و برای آب کشی، آب کمتری لازم است. اگر بوی چربی اش ناراحت می کند با نرم کننده می توانید آب کشی کنید یا چندقطره صابون مایع معطر در آخرین آب کشی استفاده کنید. پودرش هم تولید شده و برای ماشین های دستی که عالیست ولی پودرمخصوص ماشین های اتومات از نظر تعمیرکار ماشین لباس شویی در دراز مدت باعث رسوب می شود. (قالب های صابون فیروز و گلنار را من راضی بودم . پودر ماشین فیروز). کمترین آسیب را برای پوست دارد پس بخصوص برای مسئولیت پذیری بچه ها می شود یادشان بدهیم قبل از حمام جوراب خود را با این صابون ها بشورند تا آب هم گرم شود.

(بازهم هست ولی حافظه ام کمک نمی کند به مرور تکمیل می کنم ان شاالله)

اصل برنامه ریزی: کمی تامل در اول کار لازم دارد ولی کم کمک بهش عادت می کنید و جز برنامه روتین خواهد شد. اجازه بدهید من روش خودم را بنویسم و شما روش مناسب خودتان را بخوانید.

عادت دارم حدود ۶و نیم صبح کار را شروع کنم. معمولا یک برنامه ی چند عبارتی درباره کارهای روز دارم. از بین آن ها کارهای مربوط به شست و شو را در ذهنم فهرست می کنم و با یک تامل و بررسی سریع می بینم با چه ترتیبی انجام شود که بتوانم از آب باقی مانده از یکی برای دومی و دومی را برای سومی و به همین ترتیب تا آخر استفاده کنم. اصلش این است که چیزهایی که راحت تر پاک می شود و تمیزتر است را اول تر بشوییم و از آب شست و شوی آن در یک شی مهم برای شستن دومی استفاده کنیم و بعد از آب دومی برای سومی و ...

این شی مهم همان چیزی است که راننده یک ماشین گران قیمت در هنگام عصبانیت ِ خیابانی به راننده یک ماشین خیلی داغون می گوید : لگن ت را بکش کنار! و در واقع خودش اصلا متوجه نیست داردبه چه چیز گران بها و ارزان قیمتی اشاره می کند. لگن۱! یا همان تشت! به نظر من جز مهم اصلاح مصرف آب همین است.

کاربردهای روشی لگن: اول وقت دو لگن می گذارم کنار سینک یکی برای خیساندن و یکی برای آب کشی. در دومی آبی که از شست و شوی شی اول جمع می شود ریخته می شود. همان آبی که برای خیساندن دومی استفاده می کنم. بعد برای آب کشی دومی لگن دیگر.

داشتم درباره کار خودم می گفتم: خب فرض کنیم قدری میوه و سبزی برای شست و شو دارم یک روسری که باید با دست شسته شود ظرف و نیز گاز و یخچال و روی کابینت ها.

ظرف ها را دسته بندی می کنم و توی لگن اول یا سینک طوری می چینم که بیشترین حجم آن ها را بگیرد. مثلا بشقاب و کاسه و قاشق چنگال. قابلمه ها جدا. هنوز لگن ِ عزیز خالیست. میوه های تمیزتر اول، سبزیجات کثیف تر مرحله بعد، حالا یک چیزهایی برای شستن دارم که خیلی هم کثیف نیست مثلا سینی چای که در ماشین ظرف شویی جا نمی شود، سبد میوه های خالی شده، دستمال سفره، ظرف هایی که نمی شود توی ماشین گذاشت و فقط کمی مایع و آب نیاز دارد. لگن اول را زیر دستم می گذارم و این موارد را می شویم تا آب برای اولین نوع میوه توی لگن جمع شود. میوه را می ریزم داخلش و فقط چند دقیقه کافیست! آب این لگن را روی ظرف های کثیف و قابلمه ها می ریزم. و میوه جدید را با آب ِ آب کشی این میوه خیس می کنم. اگر فقط دونوع میوه باشد آبِ آخری را می گذارم کنار و وقتی گل آن ته نشین شد می ریزم توی ماشین ظرف شویی که برای اولین دور شست و شو استفاده شود.) به همین ترتیب روی کابینت را تمیز می کنم و دستمال سفره و ... تا آب های تمیزتر برای شست و شوی میوه و سبزی یا خیساندن ظرف ها یا ماشین به کار رود. گاهی این آب ها برای خیساندن کف سرویس های بهداشتی، خیساندن کف آشپزخانه یا حتا به جای آب سیفون استفاده می شوند. (چه قاطی پاتی شد، اولی آخری دومی اولی!!)

برای شستن ظرف ها، باز از آب شستن و آبکشی یک سری برای سری بعد استفاده می کنم. خیس خوردن ظرف ها کمک می کند آب و انرژی دست و وقت کمتری برای تمیز شدنشان استفاده شود!

شاید به نظر برسد این طوری هی باید از یک کار به کار دیگری برویم ولی خوبی اش این است که در دارز مدت دچار واریس نمی شوید چون بیش از ۱۵ دقیقه ایستادن در یک حالت برای رگ های پا و کمد و .. مناسب نیست

بازیافت دستمال کاغذی، جوراب های پاره ی بدردنخور و ... : دستمال کاغذی را کم استفاده می کنم ولی در ناچاری، اگر برای خشک کردن صورت و ... (بخصوص در سفر) استفاده شده باشد گاه می گذارم روی جایی خشک شود و باز برای خشک کردن دست ازآن استفاده می کنم. گاه برای پاک کردن ظرف های خیلی چرب، سبد آشغال گیر سینک، روغن ته مانده ی سرخ شده در قابلمه،کاسه ی چپ شده توی یخچال، خاک گلدان های تراس و خلاصه هر چیزی که تمیز کردنش کلی آب لازم داشته باشد را بااین دستمال ها و تکه پارچه های خیلی کوچک به هیچ دردِ دیگری نخور تمیز می کنم و بعد شست و شو! زیر سینک یک سطل ماست یا پلاستیک کوچک برای نگهداری این تکه پارچه ها و دستمال ها داشته باشید.

اصل خیساندن: خیساندن مواد روی گاز، خیساندن ظروف، خیساندن لباس ها خیساندن کف سرویس بهداشتی و ...

هرگز برای خیساندن از آب شیر استفاده نمی کنم مگر استثنا!

خیساندن مزیت استفاده چندباره از آب، استفاده کمتر آب در شست و شو و آب کشی و مقدار شوینده را دارد. روی گاز قدری آب جوش یا شوینده ای مثل گاز پاک کن بریزید و بگذارید کمی خیس بخورد بعد با همان تکه پارچه/دستمال چربی ها، تکه های غذا و مواد سوخته را جمع کنید و دستمالی که قرار بوده دور انداخته شود را حالا با خیال راحت دور بیندازید. در آخر با دستمال مخصوص آن را تمیز کنید.

کف سرویس ها/آشپزخانه را مقداری آبِ شست و شوی مراحل قبل بریزید سپس کمی پودر (مثلا آنزیم دارهایی مثل پرسیل بهتر است) و با جارو/تی /برس قدری بکشید، بروید سراغ بقیه کارها و یکی دو ساعت بعد آب بکشید. من این کار را زمانی انجام می دهم که بقیه خانه نیستند و ریحانه خواب باشد. نروند لیز بخورند کلی شست و شو روی دستمان بگذارند!

لباس ها را حتا توی ماشین اتومات می توان خیساند. به شرطی که رنگ ندهند و پودر آنزیم دار نباشد که هم پوست بدن هم تارو پود لباس را می پوساند. وقتی ۵ الی ۱۰ دقیقه از شست و شو گذشت خاموش می کنم حدود یک یا چند ساعت خیس بخورند! نتیجه بسیار رضایت بخش است و باز مشروط به این که یکی وسط کار نرود در ماشین را باز کند و کف سراسر آشپزخانه را بگیرد!! دیدم که می گم!

** مادرم یک کتری شیردار گذاشتند کنار سینک مخصوص کارهای کوچک و وضو. بخصوص برای دردِ بی درمان تنظیم شیرهای باکلاس بدردنخور امروزی عالیست!

*** ما یک سطل کوچک داریم برای آب های نیمه لیوان بچه ها، آب شستن حبوبات و ... که در آن ها شوینده نیست و برای گلدان ها قابل استفاده است.

برای هر عضو خانواده یک لیوان متفاوت یا لیوان های مشابه ولی در جاهای متفاوت آشپزخانه بگذارید که در یک روز برای چای و آب از همان استفاده کنند.

 چند نکته دیگر مانده که اضافه خواهم کرد ان شاالله با این موضوعات: آب کتری، سفید کردن و رسوب زدایی ظروف و لیوان و ... حمام کردن بچه ها ، ترکیب مواد شوینده، !

۱. زین پس اگر کسی ماشینتان را لگن خطاب کرد فقط لبخند بزنید، چون شما را یاد عزیزترین و مهم ترین اصل اصلاح مصرف انداخته است!

 

+ برای آن ها که پست های آشپزخانه ای اینجا را نخواندند. دوتای اول مرتبط تر با اصلاح مصرف آب است ولی بارویکرد کلی تری نوشته شده.


http://sl80.blogfa.com/post/320
http://sl80.blogfa.com/post/321

http://sl80.blogfa.com/post/329
http://sl80.blogfa.com/post/319

http://sl80.blogfa.com/post/318


برچسب‌ها: بحران آب, روش های درست مصرف کردن, صرفه جویی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/07/09ساعت 15:52  توسط   | 

آدم های دوست داشتنی؛ آدم های حرفه ای؛ آدم های کاربَلَد یا هر اسم دیگری ازین گروه!

آدم هایی هستند در هر لباس و فرم و گروه و تخصص و مرام و معرفت و سلیقه و دین و مرتبه و پول دوستی یا ندوستی ، هوش، مهارت، ...

که طوری "کار"ی را انجام می دهند که در لحظات ِ انجام: انگار برای آن کار زاده شده اند، انگار تمام وجودشان همان کار است، انگار همه چیز برای آن کار تعطیلی بردار می شود. غرق می شوند و این از محصول کارشان پیداست.

آدم هایی که با خودشان، با خودِ خودشان صادقند.

محصول کارشان هم عالیست؛ تک می شود. پر مخاطب.

 

از نعمت های خدا به آدم ها این است که یکی دوتا ازین چهره ها وسط روزگارت سبز شود.

 

 

 


برچسب‌ها: خلیفه الله
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/07/08ساعت 8:0  توسط   | 

می‌دانید جناب کیارستمی؛ به حرمت آزادی ـ و نه اخلاقی که ازین کشور در حال رخت بستن است ـ شما هر چه دلتان خواست به جناب حاتمی‌کیا بگویید!

ولی نه شما و نه هیچ کس دیگری؛ حق نداشته، ندارید و نخواهید داشت به کسانی که از وطنشان دفاع کردند، توهین کنید. صرف نظر از ارزش‌ها وباورهای اعتقادی‌ام!

قدری از امریکایی‌ها، اروپایی‌ها، روس‌ها، ژاپنی‌ها و همه‌ی ملت‌های دنیا کمی غیرت ملی یاد ‌بگیرید! لااقل از هالیود و بالیود بیاموزید،به کارتان می آید!

جناب محمدرضا ترکی۱ بزرگوار، طبع و قلمتان  هماره برقرار  و برمسیر حق باد! با پاسخی به غایت مودبانه و اخلاقی؛ که به کارگردان «خانه دوست کجاست»  و ادبش دادید: 

گفت عباس کیارستمی آن جنگ و دفاع
           پیش من یکسره بی معنی و بی مفهوم است


ضمن ابراز ادب خدمت او میگوییم
                   بی ادب از نظر رحمت حق محروم است


معنی جنگ شرف بود و دلاورمرد
                    وین سخن پیش حقیقت طلبان معلوم است


جنگ مفهوم دفاع از وطن و ایمان بود               وطنی کاین همه در اوج شرف مظلوم است


اگر آن روز تو در معرکه غایب بودی
            و نگفتی که تجاوز به وطن محکوم است،


دست کم حرمت خونهای فروریخته را
        پاس میدار که جز این ستمی محتوم است

خانه دوست کجا بود؟ همان جا که در آن          مادری پیر به سوگ پسری مغموم است


آه از زخم زبانی که هدف میگیرد
                      شیمیایی شده ای را که تنش مسموم است


هرچه سیمرغ، نه صد مرغ بگیری بی شک        پیش یک قطره خون شهدا چون بوم است


چون که اسکار و نوبل مزد خیانت باشد             پیش مردان وطن فضله جغدی شوم است


از پس عینک تیره به جهان می نگری
           زین سبب روز چو شب در نظرت مکتوم است


تو هنرمندی و استادی و حرمت داری                بیگمان طعنه و حرمت شکنی مذموم است


عذر میخواهم ازین گونه سخن گقتن خویش
        سخن تلخ شرار است و ادب چون موم است


شاید از خشم سخن گفته ای و سهو و خطا
       هیچکس نیست که از خشم و خطا معصوم است

وطنی را که تو از عمق دلت میخواهی
          اگر امروز نه در پنجه روس و روم است،


علتش جنگ بزرگی ست که از فرط شکوه     در نگاه تو و امثال تو نامفهوم است!

 

 

+ این لینک را دوستان کامنت گذاشتند.

۱. منبع : سایت شبکه خبر صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران


برچسب‌ها: دفاع مقدس, کیارستمی
+ نوشته شده در  جمعه 1393/07/04ساعت 23:42  توسط   | 

یک روز مانده به مهر.

آخرین مهرِ دانشجویی؛ از اولین سالی که پیشوند دانش افتاد کنار یک اسم مصدر و نشستم پشت میز با دیگران سال ها گذشته.

کلاس‌ها دو جور میز داشته، میزِ جورش میز مربی، معلم، دبیر و استاد است؛ ناجورش میزهای آن طرفی است! همان رو به تخته‌ها! شاید چون آزادی‌اش محدود و مقید است! حق انتخابش ـ به غایت بی قاعده ـ زیر پای این طرفی‌هاست!

پشت همه میزها نشسته‌ام، جور و ناجور! جورواجور!

دیده‌ام، شنیده‌ام، خوانده‌ام، چشیده‌ام، جور و ناجور! جورواجور!

 

هر قدر "هم شاگردی سلام" و "باز آمد بوی ماه مدرسه" و ... نوستالژی پخش کند توی فضای شب اول مهر، نظام آموزشی ما برایِ جای خالی شیفتگی این روز باید جواب پس بدهد.

امپراطوری نظام آموزشی آلوده‌تر از آن است که من نگرانِ چشم‌های ترکیب‌هایی با پیشوند دانش، نشوم.

                                                                                                          امضا: جوینده‌ی نایابنده

 


برچسب‌ها: یکم مهر ماه
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/07/01ساعت 1:52  توسط   | 

۱. دوستی این جا رو معرفی کرده، http://sl80.pardistheme/

ظاهرا مطالب وبلاگ ها را با آدرس کپی کرده. یک طوری انگار وبلاگت را کرده باشند توی لجن تبلیغات و آویزان کرده باشند گوشه‌ی دست راستش!

اول که کلیک کنید یک صفحه تبلیغاتی است و بستنش منجر به مواجهه با خودِ غریبه ات می‌شود.

برای بررسی آدرس وبلاگتان را بگذارید جای sl80 و آدرس را پی گیری کنید.

اینجا که عددی نیست ولی پیش خودم گفتم کاش وبلاگ های معتبرِ خوب از آسیبش در امان باشند.

۲.  خانم "اعظم " کامنت گذاشتند و خواستند که کامنت هایی که در اینجا و وبلاگ تجربه های زیستن در ... گذاشتند حذف کنم. از آن جا که حذفش برای دیگران این سوتفاهم را پیش میاورد که حقیر در نظرات مخالفان دخل و تصرف می کنم یا سانسورچی هستم؛ خواهش می کنم، خواستشان را عمومی بگذارند تا ممکن بشود.


برچسب‌ها: تبلیغات, کپی رایت
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/31ساعت 3:10  توسط   | 

یک بار نوشته بودم: تا زن وبلاگ ننوشته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد!

وقت هایی هست که می نویسم و دلم سکوت می خواهد، اما به حرمتی که برای اندیشیدن قائلم، به احترامِ خواستِ عقلم، می گذارم  کامنت ها ثبت شوند، تا بلکه مامایی سقراط وار از راه برسد و نوزاد را بگیرد.

ولی وقت هایی هست که کامنت ها می شود پنجره هایی که به سختی کوبیده می شود برای سربردن به درونِ خانه!

من اما پنجره را برای نور و نسیمی که از جانب بیرون بتابد، باز گذاشته بودم!! اصلا پنجره بما هو پنجره اش همین است!

 

آن طرفِ پنجره عزیزی باشد، به احترامش، به احترام کوفتنش؛ پنجره را باز می کنم ولی حالِ دل و عقلم آشوب می شود!

پ.ن.بس که دوست ندارم دروغ حواله این و آن کنم.

پ.ن. نکند جایی پنجره ای کوفته باشم؟!

 


برچسب‌ها: وبلاگ نویسی و کامنت های خراشنده
+ نوشته شده در  جمعه 1393/06/28ساعت 11:32  توسط   | 

مادر یک نوجوان که باشی، روزی ده بار،بلکم بیشتر، بچه ات را گم می‌کنی!

باید بلد باشی اطلاعیه‌ی گم شده را بچسبانی لب طاقچه‌ی خاطرات، کنار وصف‌های این و آن، کنار هزار شاهد کمی و کیفی دیگر، تا یادت نرود این موجودِ عجیب روبرویی همان صبورِ مهربانِ بخشنده‌ی دانای دیروز است! خودِ خودش است، فقط دارد می گردد دنبال خودش!

تو عشقت را بورز؛ همین!

 

پ.ن. حتما باید بعدِ قرارِ با همکلاسی های۱۸ سال قبل با رساندن ِ یکی تا ایستگاه، حدیث حضرت علی (ع) "برای آدم بخوانند که در برخورد با جوان و نوجوان ۷۰ تا ۸۰ درصد تغافل باید باشد، ۲۰ تا ۳۰ درصد مواجهه"

این یعنی رسولانِ ساده‌ی او منتظر بهانه‌های نزولند، رئوف باش!


برچسب‌ها: نوجوانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/06/26ساعت 9:18  توسط   | 

http://2ta7.blogfa.com/post-55.aspx
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/24ساعت 15:45  توسط   | 

وقتی نوجوان خونه بگه : " وااااااااااای یه هفته باید نماز اول وقت بخونم"

یعنی جناب کواچ و بقیه کاری کردند که والدین امروزی از انجامش ناتوان شدند!

 

جناب سوریان، اعضای تیم کشتی فرنگی و همه عواملِ موثر دست مریزاد! خدا قوت!


برچسب‌ها: استیصال مادرانه, تقدیر از فرنگی کاران
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/24ساعت 9:21  توسط   |