۱. دوستی این جا رو معرفی کرده، http://sl80.pardistheme/

ظاهرا مطالب وبلاگ ها را با آدرس کپی کرده. یک طوری انگار وبلاگت را کرده باشند توی لجن تبلیغات و آویزان کرده باشند گوشه‌ی دست راستش!

اول که کلیک کنید یک صفحه تبلیغاتی است و بستنش منجر به مواجهه با خودِ غریبه ات می‌شود.

برای بررسی آدرس وبلاگتان را بگذارید جای sl80 و آدرس را پی گیری کنید.

اینجا که عددی نیست ولی پیش خودم گفتم کاش وبلاگ های معتبرِ خوب از آسیبش در امان باشند.

۲.  خانم "اعظم " کامنت گذاشتند و خواستند که کامنت هایی که در اینجا و وبلاگ تجربه های زیستن در ... گذاشتند حذف کنم. از آن جا که حذفش برای دیگران این سوتفاهم را پیش میاورد که حقیر در نظرات مخالفان دخل و تصرف می کنم یا سانسورچی هستم؛ خواهش می کنم، خواستشان را عمومی بگذارند تا ممکن بشود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/31ساعت 3:10  توسط   | 

یک بار نوشته بودم: تا زن وبلاگ ننوشته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد!

وقت هایی هست که می نویسم و دلم سکوت می خواهد، اما به حرمتی که برای اندیشیدن قائلم، به احترامِ خواستِ عقلم، می گذارم  کامنت ها ثبت شوند، تا بلکه مامایی سقراط وار از راه برسد و نوزاد را بگیرد.

ولی وقت هایی هست که کامنت ها می شود پنجره هایی که به سختی کوبیده می شود برای سربردن به درونِ خانه!

من اما پنجره را برای نور و نسیمی که از جانب بیرون بتابد، باز گذاشته بودم!! اصلا پنجره بما هو پنجره اش همین است!

 

آن طرفِ پنجره عزیزی باشد، به احترامش، به احترام کوفتنش؛ پنجره را باز می کنم ولی حالِ دل و عقلم آشوب می شود!

پ.ن.بس که دوست ندارم دروغ حواله این و آن کنم.

پ.ن. نکند جایی پنجره ای کوفته باشم؟!

 


برچسب‌ها: وبلاگ نویسی و کامنت های خراشنده
+ نوشته شده در  جمعه 1393/06/28ساعت 11:32  توسط   | 

مادر یک نوجوان که باشی، روزی ده بار،بلکم بیشتر، بچه ات را گم می‌کنی!

باید بلد باشی اطلاعیه‌ی گم شده را بچسبانی لب طاقچه‌ی خاطرات، کنار وصف‌های این و آن، کنار هزار شاهد کمی و کیفی دیگر، تا یادت نرود این موجودِ عجیب روبرویی همان صبورِ مهربانِ بخشنده‌ی دانای دیروز است! خودِ خودش است، فقط دارد می گردد دنبال خودش!

تو عشقت را بورز؛ همین!

 

پ.ن. حتما باید بعدِ قرارِ با همکلاسی های۱۸ سال قبل با رساندن ِ یکی تا ایستگاه، حدیث حضرت علی (ع) "برای آدم بخوانند که در برخورد با جوان و نوجوان ۷۰ تا ۸۰ درصد تغافل باید باشد، ۲۰ تا ۳۰ درصد مواجهه"

این یعنی رسولانِ ساده‌ی او منتظر بهانه‌های نزولند، رئوف باش!


برچسب‌ها: نوجوانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/06/26ساعت 9:18  توسط   | 

http://2ta7.blogfa.com/post-55.aspx
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/24ساعت 15:45  توسط   | 

وقتی نوجوان خونه بگه : " وااااااااااای یه هفته باید نماز اول وقت بخونم"

یعنی جناب کواچ و بقیه کاری کردند که والدین امروزی از انجامش ناتوان شدند!

 

جناب سوریان، اعضای تیم کشتی فرنگی و همه عواملِ موثر دست مریزاد! خدا قوت!


برچسب‌ها: استیصال مادرانه, تقدیر از فرنگی کاران
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/24ساعت 9:21  توسط   | 

جناب کواچ، روحِ مرحوم مربی، جناب معروف و غفور و غلامی و سایران + آن هایی که سال ها پیش پی ریزی این قوت را کردید:

بنده از طرف خانواده، بخصوص نوجوان پرانرژی که هر شب از پدرش می پرسد چطور می تواند از شما تشکر کند؛

از طرف خانواده های دیگری که اعضایشان پای مسابقات ِ شما دست از سر تبلت، گوشی و  همه‌ی مصادیق منفعل بودن برداشتند؛

از طرف همه‌ی کسانی که به شادی های غرورآمیز نیاز دارند؛

و بقیه؛

 از شما تشکر می کنم. برای باخت های خوب هم. خداقوت!

 

پ.ن. شب ها منزل بفرمایید، مجلس ذکر و دعا و نذر! خودش که هیچ دست از سر اقوام و دوستان هم برنمی دارد که همزمان مسابقات بهترین و موثرترین نذرها را پیدا و توصیه کند. 

پ.ن. باید بنویسم روزی از ورزش قهرمانی برای زنان ایرانی!

 


برچسب‌ها: مسابقات والیبال
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/06/23ساعت 12:38  توسط   | 

۱. پیش نوشت: به نظرم رسید ابتداو انتهای پست قبل، چند مورد اضافه کنم.خیلی حیفم میاد یکی در سایه دیگری گم بشه، بخصوص ۳. این شد که این طوری شد! کامنت های پست قبل میاد اینجا و پست حذف می شه.

۲. یک پیشنهاد ویژه برای کتاب و کودکان: چندتا از کتاب های مورد علاقه کودک را انتخاب کنید/خودش انتخاب کند. کودک را در آغوش بنشانید و کتاب را رو به او و خود و در جهت مناسب برای فیلم، نگه دارید (این یه مدلشه). از یک باحوصله بخواهید در کنار یا پشت شما قرار بگیرد و از فرایند فیلم بگیرد؛ طوری که تصویرهای کتاب به خوبی مشخص باشد.کتاب را با "به نام خدای خوب و مهربون" باز کنید؛ موضوع کتاب را تکرار کنید و شروع کنید به خواندن کتاب، حتما از تغییر لحن و تن صدا برای حس و هیجان استفاده کنید. صبور باشید، اگر کودک سوال دارد با حوصله پاسخ دهید، حتا سوال های بی ربط و تکراری (برای این که کودک بعدها فیلم را ببیند، لازم است ذهنش کاملا باز و آزاد شود و نقطۀ کوری برایش مرور نشود). کتاب را تا انتها بخوانید. فیلم بردار ابتدا/انتهای داستان، از شما و کودک در همان حالت،تصویربرداری کند.

  • می توانید قرآن بخوانید
  • کتاب شعر را موزون بخوانید
  • می توانید به جای کتاب، از خودتان/خودشان برای کودک قصه تعریف کنید. (دلم برای قصه ها و خنده های نمکین مادربزرگ مرحومم یه ذره شد!)
  • این کار به چه درد می خورد؟ برای مسافرت ها، ترافیک، مسیرهای طولانی، مهمانی ها، جلسات رسمی و علمی، برای شب هایی که خواب روی پلک های شما سنگین است و پشت پلک های کودکتان عمیقا بسته و دلش قصه می خواهد. برای وقت هایی که دست و فکرتان به شدت بند است و لازم است فرصت فکر کردن یا کارکردن داشته باشید، وقت هایی که می خواهید با همسر/مهمان/تلفن بدون پابرهنه ای وسط ِ مکالمه جدی، حرف بزنید، برای سالن انتظار، مطب دکترهای بدقول یا سرشلوغ، وقت هایی که کودک جایی است و دلش برای والدین یا بستگان تنگ می شود و مهمتر این که به جای بازی های وارداتی و اندروییدی، فرزندتان با گوشی شما مشغول شود. کودک متن را حفظ می شود و می تواند با توجه به عکس ها برای خود کتاب را بازگو کند.
  • چه کسانِ دیگری این کار را انجام دهند؟ اگر خاله، عمه، دایی، عمو، برادرزاده، همسایه، دوست هستید و دلتان می خواهد دعای والدینِ کودکی که شما را خیلی دوست دارد، همیشه همراهتان باشد، چندتا ازین فیلم ها تهیه کنید و به والدین کودک یا کودک هدیه دهید:اعیاد، جشن تولد کودک و سایر مناسبت ها.
  • از طرفی پدر/مادر می توانند از مادر/پدربزرگ، عمه/خاله دایی/عمو و ... بخواهند، یکی از کتاب های کودک را برای او بازخوانی کند و یک مجموعه فیلم خاطره انگیز برای امروز و فردای کودک و خود تهیه کنند.
  • اگر دوست دارید همزمان یک موسیقی ملایم پخش کنید (توصیه نمی کنم یکی به این دلیل که تمرکز را می گیرد و اصالت لحن شما را تحت تاثیر قرار می دهد. دو و سه بماند)
  • هشدار:کشورهای غربی گوشی همراه را بابت خطرِ امواج برای کودکان و زنان باردار ممنوع کردند. کودکی ازآشنایان با قرار گرفتن در برابر مانیتور، تبلت و گوشی، دچار تشنج می شد. پزشک امواج این ابزار را برای کودک ممنوع کرد. ما از امواج/تکنولوژی آسیب زا ناگزیریم، لااقل زمان استفاده را کنترل کنیم. وقتی بچه ها با گوشی مشغول می شوند، آن را در حالت پرواز Flight Mode \Off Line قرار دهیم. وقتی بااینترنت کار نمی کنیم، مودم را خاموش کنیم.
     

۳. معرفی مهم: دوستی، از آن ها که با او یادخدا زنده می شود، یک پست کامل و خیلی مفید برای کتاب خوان کردنِ بچه ها نوشته. کلی هم کتاب های خوب معرفی کرده. برای دغدغۀ اخیرم نعمتی بود، بس که این نازنین وجودش ایمان و عمل و برکت است. نوشتم که تنهاخوری نکرده باشم! معرفی مجلات درکامنت هاست.

http://seyedhosein.niniweblog.com/post245.php

 

۴. داریم کتاب های خانه را تصفیه می کنیم، توش همه چی هست از کتاب های چاپ قبل از انقلاب دکتر شریعتی و شهید مطهری و علامه حسن زاده و ... تا کتاب احکام جبهه و باغبانی و ورزش تا عرفان سرخ پوستی و کارلوس کاستاندایی ... تا مکاسب ِ عربی و کتاب کودک و نوجوان. کتاب هایی که این سال ها به هردویمان هدیه شده، خریده ایم، باهم، تنها، سال های کودکی، نوجوانی، دغدغه ها، علایق، سوال های ِ جواب گرفته و نگرفته! یاد استادانِ اخلاق، جمع های فرهنگی، دوستانه، دانشکده، یکیش را شاگرد ۸ ساله ام زینب روز معلم سال ۸۰ هدیه داده و صفحه اولش به خط خودش با مدادِ سیاه نوشته، ویرگول و نقطه را هم با مداد قرمز گذاشته، یکیش را مدرسه طلوع، یکی مهر انجمن اسلامی دارد، دیگری دائره المعارفیست ویکی پدیایی که همسر در ابتدایی هدیه گرفته

سخت ترین جای ماجرا، کندن از کتاب هایی است که متنشان را توی حال و هوای خاصی خوانده ای و دیدنش یادآور آن لحظه هاست! دل می کَندیم و به هم دل داری می دادیم که برسد به دست نیازمندی؛ فکری و مالی! حالا دوباره قصه شده این مابقی که آن بار نشد یک دله بشویم! چه جانی می کَنیم هر دو برای دل کندن، نه از خود ِ کتاب ها و رقمشان! ابدا ! از خاطراتی که همراه این مجلّدها هدیه می کنیم این طرف و آن طرف! ازین که دلمان می خواهد این دخترها یک روزی؛ جای جادوی هری پاتر و ... آبشخورِ فکری شان بشود حرف های نابی که توی بعضی ازین مجلدات نشسته! اصلا خودمان، که روزگاری وقت داشتیم برای چرخیدن و خواندن و آزادانه تصمیم گرفتن و اکنون و اینک در حصارِ ِ افکارمان به درست و غلط مدفون می شویم!

کتاب ها همان قدر که حصارند، می توانند رهایی بخش باشند؛ مبدا عمل بشوند.

نوشتم که به دوستان در مسیر ِ خرید کتاب بگویم، حواستان به انباشتن کتاب خانۀ خانه باشد و اگر جای خوبی سراغ دارید، راهنمایی بفرمایید لطفا! (یک سری را گذاشتیم برای بستگان، بخشی برای حوزه و بخشی مناطق محروم)

* برادر میگه: نگه دارین یه خونۀ بزرگ بعدها، یک اتاق دورتادور کتاب خانه دار داشته باشید. گفتیم این وسط اگر زلزله شد، همین ها تو این سال های انتظار دفن شد؛ یا یکی باشد ـ بالقوه ـ که بابت این ها راهی را از چاهی بیابد، جواب حساب و کتاب چه می شود.

۵. خودمونی با خودمونی ها: مدتیه دارم فکر می کنم به نوشتن یک پست پروپیمون درباره تکثر و مدرنیزم! همه ی نشانه های دوروبرم ازش حرف می زنن. ولی ازین که کامنتای پست مربوط به چرخنده مستعفی و تکمیل بحث هنوز روی دوشمه، موندم. هر کدوم اینا خیلی وقت و فکر می خواد از طرفی هردورو ضروری می بینم. خلاصه بدموندم یه لطفی بکنین ببینم نظر مخاطب چیه و کمک بشه برای تصمیم گیری.

اصن هیشکی یادش هست چرخنده و مسائل مربوط به اون پست رو؟ :|

 

۶. اولین کتابی که برام خریدن، یک و نیم سالگی، اسمش بود "فلسطینی خانه ندارد". هر صفحه کتاب عکس یک حیوان بود و لانه اش و این جمله که مثلا پرنده خانه دارد،خانۀ پرنده، لانه است. صفحه آخر، عکس یک کودک فلسطینی بود غمگین و تنها و نوشته بود: پرنده لانه دارد، خرگوش لانه دارد، اسب لانه دارد ولی فلسطینی خانه ندارد. سال های بعدِ کودکی هم دوستش داشتم. می خواندم جمله ها و تصویرهایی را که حفظ بودم به این امید که صفحۀ آخر کتاب عوض شده باشد. چندسالی است کتابم گم شده.

بی ربط: کتاب را مادرم برایم خوانده و من با زبان یک و نیم سالگی هی سوال پرسیده ام و جواب گرفته ام. صدا ضبط شده روی کاست. بقیه کاست صدای مادر است و دایی که ۱۷ سالگی از سومار بدون پیشانی، آوردند دم خانه. پدرو مادربزرگم هیچ اشکی نریختند. می گویند موهایشان همان روزها یک باره سفید شد! امام زاده علی اکبر کنار شهدای چیذر مزاری است که سال هاست نمی توانم بروم. محال است یاد کتاب و کودکیم نیفتم و شمعی توی دلم روی سنگ های پایین پله روشن نشود!

۷. دو کتاب خریده بودم: فرشته های زهرا و فرشته های احمد. عکس های خیلی دوست داشتنی و رنگی که با کودک حرف می زد. تاثیرش فوق العاده بود. احتمالا به نیت بانیان مربوط باشد.
  • طراح و مجری : محمد حسین صلواتیان
  •  ناشر محراب قلم (این عکس چاپ جدیدتر کتاب است)

 ۸.یک مجموعه کتاب برای فاطمه خریدم که شخصیت های اصلی گودون و گاستون یک خواهر ۴-۵ ساله و یک برادر نوپا هستند. نثرش عجیب طنز است و تصویرهای نمکین و رنگی. می خواندیم و می خندیدیم بارها. یکیش این بود: "بچه بگیر بخواب!"

  • نویسنده: ف‍ان‍ی‌ ج‍ول‍ی‌، رز ک‍پ‍دوی‍لا
  • مترجم: ن‍س‍ری‍ن‌ گ‍ل‍دار
  • ناشر: با فرزندان

  • برچسب‌ها: اهدای کتاب, خریدِ کتاب, کودکانِ کتاب خوان, سرگرمی اندروییدی برای کودکان, معرفی کتاب
    + نوشته شده در  شنبه 1393/06/22ساعت 3:52  توسط   | 

    ۱. داریم کتاب های خانه را تصفیه می کنیم، توش همه چی هست از کتاب های چاپ قبل از انقلاب دکتر شریعتی سال هایی که هنوز درین دنیا نبودم و انواع چاپ های مطهری و علامه حسن زاده و ... تا کتاب احکام جبهه و باغبانی و ورزش تا عرفان سرخ پوستی و کارلوس کاستاندایی ... تا مکاسب ِ عربی و کتاب کودک و نوجوان. کتاب هایی که این سال ها به هردویمان هدیه شده، خریده ایم، باهم، تن ها، سال های کودکی، نوجوانی، دغدغه ها، علایق، سوال های ِ جواب گرفته و نگرفته! یاد استادانِ اخلاق، جمع های فرهنگی و دوستانه، هم کلاسی ها، هم دانشکده ای ها! یکیش را شاگرد ۸ ساله ام زینب روز معلم سال ۸۰ هدیه داده و صفحه اولش به خط خودش با مدادِ سیاه نوشته، ویرگول و نقطه را هم با مداد قرمز گذاشته، یکیش را مدرسه طلوع، یکی مهر انجمن اسلامی دارد، دیگری دائره المعارفیست ویکی پدیایی که همسر در ابتدایی هدیه گرفته...

    اولین بار برای جابه جایی سال ۹۰ چندکارتن کردیم و بخشیدیم. سخت ترین جای ماجرا کندن از کتاب هایی است که متن هایش را توی حال و هوای خاصی خوانده ای و دیدنش یادآور آن لحظه هاست! دل می کَندیم و به هم دل داری می دادیم که برسد به دست نیازمندی؛ فکری و مالی!

    حالا دوباره قصه شده این مابقی که آن بار نشد یک دله بشویم! یاامید داشتیم که نوجوانِ خانه  و والدینش بخوانند.

    نمی دانید چه جانی می کَنیم هر دو برای دل کندن، نه از خود ِ کتاب ها و رقمشان! اصلا! از خاطراتی که همراه این مجلدها هدیه می کنیم این طرف و آن طرف! ازین که دلمان می خواهد این دخترها یک روزی؛ جای جادوی هری پاتر و ... آبشخورِ فکری شان بشود حرف های نابی که توی بعضی ازین مجلدات نشسته! اصلا خودمان، که روزگاری وقت داشتیم برای چرخیدن و خواندن و آزادانه تصمیم گرفتن و اکنون و اینک در حصارِ ِ افکارمان به درست و غلط مدفون می شویم!

    کتاب ها همان قدر که حصارند، می توانند رهایی بخش باشند؛ مبدا عمل بشوند.

    این ها را نوشتم که به دوستان تازه در مسیر ِ خرید کتاب بگویم، حواستان به انباشتن کتاب خانه ی خانه باشد! دیگر این که اگر جای خوبی سراغ دارید، از راهنمایی دریغ نکنید لطفا! (یک سری را گذاشتیم برای بستگان، یک سری برای حوزه علمیه نزدیک ِ خانه و یک سری برای سیستان و سایر مناطق محروم )

    * برادرم می گه نگه دارین یه خونه ی بزرگی داشته باشین، یک اتاقشو بکنید پراز کتاب خانه و کتاب، ما می گیم این وسط اگه زلزله شد، همین ها تو این سال های انتظار برای یک اتاق زیبای کتاب خانه ای دفن شد، یا نه یکی باشد ـ بالقوه ـ که توی این سال ها بابت این ها راهی را از چاهی بیابد، جواب حساب و کتاب چه می شود.

    ۲. پ.ن به نثری خودمونی: مدتیه دارم فکر می کنم به نوشتن یک پست پروپیمون درباره تکثر و مدرنیزم! همه ی نشانه های دوروبرم ازش حرف می زنن. ولی ازین که کامنتای پست مربوط به چرخنده مستعفی و تکمیل بحث هنوز روی دوشمه، موندم. هر کدوم اینا خیلی وقت و فکر می خواد از طرفی هردورو ضروری می بینم. خلاصه بدموندم یه لطفی بکنین ببینم نظر مخاطب چیه و کمک بشه برای تصمیم گیری.

    اصن هیشکی یادش هست چرخنده و مسائل مربوط به اون پست رو؟ :|

     


    برچسب‌ها: کتاب, اهدا, خرید
    + نوشته شده در  جمعه 1393/06/21ساعت 17:49  توسط   | 

    مدتیه دارم فکر می کنم به نوشتن یک پست پروپیمون درباره تکثر و مدرنیزم! تمام نشانه های دوروبر ازش حرف می زنن.

    ولی ازین که کامنت های پست مربوط به چرخنده مستعفی و تکمیل بحث هنوز روی دوشمه موندم، هر کدام این ها خیلی وقت می خواهد و فکر و هردورو ضروری می بینم. خلاصه بدموندم یه لطفی بکنین ببینم نظر مخاطب چیه و کمک بشه برای تصمیم گیری.

     

    اصن هیشکی یادش هست چرخنده و مسائل مربوط به اون پست رو؟ :|

    + نوشته شده در  جمعه 1393/06/21ساعت 16:57  توسط   | 

    اللهم احفظ سیدنا القائد!

    + و سپاس از همتِ هاجر

    +  و سپاس از وب چرخ به رنگ آسمان

    + نوشته شده در  پنجشنبه 1393/06/20ساعت 7:56  توسط   | 

    ۱. خیلی وقت ها فکر کردم شروعش شما بودید، شروع های خوبی اگر داشتم، از شما بوده است.به ناچیزی من باشد، اگر مهمان شما نشده بودم، اگر مهمانِ شما شدن طورِ دیگری بود، اگر نبود و "فتحت باب فهمی بلذیذ مناجاتهم ۱"، اگر امام ِ رئوفم نبودید، توی این دنیای سختِ بی رحم، کی فهمِ نارس من به شیرینی نجوای با شما دست می یافت؟  هرگز!

    ۲. یکی از یاد های دوست داشتنی خدا "یا رئوف یا رحیم" است. توصیه اش را خیلی شنیدم  ولی از وقتی تلاقی اش با امامِ رئوف در دلم نشسته، جلوه دیگری یافته. توفیق که نیست شما اگر کامتان به این یاد و نام شیرین شد، یادم کنید لطفا!

    ۳. آقای مصطفوی شاید، یادمان داد روزِ میلاد معصوم علیه السلام که می رسد، دو سه دقیقه به نیت تبریک به ۱۴ نور، صلوات تقدیم کنم به حضراتشان. طعم شیرینی دارد اگر نوش کردید، گوارایتان! این لحظه ها، درودهای تبریک تقدیم خدمتِ امامان کاظمین!

    ۴. این روزهای هم وطنانم را که می بینم، این رفتارهای خشن و نامهربان، فکر می کنم باز جای شکرش باقیست که به یاد و زیارت ایشان، هر از چندگاهی مهربانی را لمس می کنیم. اگر نه چه می شد رفتارها در مقابله با هم؟ فکر کردم نقشِ من وسط این همه نامهربانی چیست؟ برای امسال نیت کردم وقتِ رانندگی بخصوص؛ که همگی نامهربان ترین می شویم به هم، به یادِ رئوف، مهربان تر باشم، ببخشم، چشم بپوشم، راه بدهم، ... امتحانِ مجانی شیرینی است!

    ۵. توی حرم فهمم کردند، باید خیلی خیلی مهربان باشم به زائران دیگر. مثلا یک مرتبه دنبال چیز خاصی بودم، وسطش خانمی آمد آدرس خواست، توضیحم را متوجه نشد. راه افتادم دنبالش، مقصد که رسیدیم، همان بود که دنبالش بودم! یک بار دیگر زائری رفتاری کرد نامربوط، نامهربانانه بهش معترض شدم "این چه برخوردی است؟" شرمنده شد خیلی، در عوض دیر رسیدم به جایی و نصیبم نشد آن چه مدت ها در آرزویش بود. آن قدر توی صحن و سرای خواستنیشان ازین دست اتفاق ها افتاده که از شمردن خارج است.

    ۶. یک هدیه خاص دیگر از حضرتشان، این بود که ببخشم، همه را و همه چیز را، بخشیدم ولی بارش روی دوشم مانده بود. هنوز؛ به مناسبت ها هی نشانه می رسد پشت نشانه که ببخش و صفحه را ورق بزن! "واصفح"

    ۷. مجری پروژه پژوهشی یک حرفِ خیلی قشنگی داشت، می گفت اگر ختم قرآن و یا خواندن قرآن به معصومی هدیه شود و بخصوص در محضر معصومی باشد، باب فهم ِ خاصی باز می شود، تجربه اش نکرده ام باز به رسم مالوف می نویسم اینجا بلکه برکتی که از انجامش نصیب کسی شد، مرا هم بهره مند کند.

    ۸. تعبیر زیبای آقای جوادی آملی درباره مقام ِ رضای امام رئوف، از آن اوج های خاص است و چرا که آرزو نکنم برای تک تک شما، عیدتان مبارک همه ی همراهان ِ مسیر، مقام ِرضا به عافیت نصیب همگی تان، الهی!

    این هم عیدانۀ هنرمندانه به جای همه این هشت گانه: http://mobini.blogfa.com/post-153.aspx

     

     

    ۱. و دری از فهم به من گشودی که گوارایی نجوا کردن با حضرتشان، را بفهمم!

     

     


    برچسب‌ها: اما رئوف, زیستن در همسایگی رأفت
    + نوشته شده در  یکشنبه 1393/06/16ساعت 9:59  توسط   | 

    به بهانه سال تحصیلی جدید

    دکتر خسرو باقری یکی از کسانی است که آشنا شدن با ایشان جز نعمت های بزرگ زندگی باشد. اینجا بنا ندارم از شخصیت و ویژگی های خاص ایشان تعریف کنم ولی این را نوشتم که یادم باشد باید بعدتر، حداقلی از حقی که برگردنم دارند، را ادا کنم.

    اولین باری که از کوانتوم، شرودینگر و اختر فیزیک عزیز به علوم تربیتی دعوت شدم، معلم انشا و ... قدیمی از رشته فلسفه تعلیم و تربیت گفت. بعدتر به واسطه دوستی به نفیسه معرفی شدم و ساعت ها گفت و گو  به انتخاب رشته فلسفه تعلیم و تربیت با تاکید بر بخش اسلامی اش منجر شد!

    تنها کتابی که برای کنکور ارشد خواندم، خط به خط و حس کردم هیچ لحظه ای از عمرم را بابتش هدر نداده ام کتاب "نگاهی دوباره به تربیت اسلامی" به قلم توانای دکتر باقری بود. اسم کتاب با محتوا، مطابقت خاصی داشت و از همه جذاب تر، عمق و ریشه های منطقی و عقلانی مباحث، در کنار برداشت ها از آیات و روایات بود.

    به نظرم می رسد کتاب برای هر مادر و پدری ـ حتا اگر دغدغه تربیت اسلامی نداشته باشد ـ هم مفید و بلکه ضروری باشد. به من باشد، کتاب را می شود هرچند سال یک بار خواند و برداشت های تجربی زیسته ی خود را به روش ها و اصولش عرضه و ارزیابی کرد.

     

     

    کتاب، از توصیف انسان در قرآن، آغاز می شود و بعد از بررسی مفاهیم تربیت و اهداف تربیتی؛ مبانی اصول و روش های تربیتی را تشریح می کند. بی تردید برای بحث تخصصی، نرگس، هاجر و زهرا باید دست به قلم شوند ولی برای منی که خواننده عامی کتاب بودم، اوج داستان در روش های تربیتی شکل گرفته است. جایی که شیرفهم شدم تربیت یعنی کاری که خودم برای خودم باید انجام دهم. فصل آخر به مراحل تربیت پرداخته که جذابیت خاص خود را دارد.

    در ادامه مطلب بخشی از کتاب را انتخاب کردم که ذیلِ "روش تکلیف در غایت وسع" آمده است، لذتِ خواندنش را از دست ندهید لطفا. (:

     

    ۱. خواندن مکتوبات دکتر باقری، علاوه بر عمق علمی و عقلی حاکم بر آن، لذت زیبایی های زبانی خاصی دارد که با انسجام و منطق بحث یک ترکیب جذابی را به نمایش می گذارد. کتاب "هویت علم دینی" ایشان را نیز بسیار دوست داشتم بخصوص که به توضیحات و حلم و تامل خاص ایشان در جلسات توضیح نظریه اسلامی تعلیم و تربیت آراسته شود.

    همواره برایشان وسعت و برکت روزافزون و عافیت آرزومندم !

    ۲. چاپ هفتم کتاب را دوست تر دارم، از انتشارات مدرسه، همان که وقت خواباندن دختر دوساله دست می گرفتم و می توانستم ساعت ها متمرکزش باشم. تیراژ چاپ اول تا نوزدهم ۸۴۰۰۰ نسخه و تیراژ چاپ بیستم ۴۴۰۰ نسخه است (۱۳۸۸)

    ۳. جلد دوم کتاب نیز چاپ شده است.

    ۴. قیمت کتاب مناسب است  


    برچسب‌ها: معرفی کتاب, تعلیم و تربیت
    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  جمعه 1393/06/14ساعت 1:2  توسط   | 

    شنیده بودم "موسیقی نردبام آسمان۱ است" ، نردبامی که کمتر ازش بالا می روم. فقط گاهی روی پله های پایینی می ایستم به شرطی که بشود ازش، زیر پای ِ باشکوهی را به تماشا نشست!

    دیروز پریروز عصر، یک جایگاه کوچک روبروی مسجد الرسول (ص) ساخته بودند و آهنگ های حماسی لبنانی (احتمالا) به نفع  مقاومت و پیروزی خون بار غزه پخش می شد. حسِ شورِ پیروزی و خون، از آن بزنگاه های پیوند روح و جسم است، چیزی که توی رگ ها، زیر پوست و توی دلت موج می زند. 

    یاد کودکی افتادم و روزهایی که از بلندگوی مساجد آهنگ های حماسی پخش می شد و خبر پیروزی در عملیاتی. آدم های آن روزها چه دور شده اند از زندگانی که امروز روبه رویم راه می روند!

     

    پ.ن. یک ترس خنده داری دارم، از وقتی شنیدم از بزرگی که موسیقی قدرت عزم را می کاهد! گرچه کلا توفیق موسیقیایی ام خیلی کم است.

     ۱. هاجر نوشته : علامه جعفری یک کتاب دارند درباره موسیقی که خیلی برای من جذاب بود. یکی از حرف های اصلی شان این است که موسیقی نردبام آسمان نیست. یعنی یک موسیقی خوب -مثالشان موسیقی های عرفانی بود در جلسه های ذکر- فقط حس مقطعی به آدم ها می دهد و هیچ تاثیری در حقیقت وجودی انسان و رشدش و بالا بردنش ندارد. 

    آب و گل نوشته : حضرت امام در حدیث اول کتاب چهل حدیث می فرمایند که گوش دادن به تغنیات اراده و عزم را سست می کند


    برچسب‌ها: موسیقی نسخه های شخصی
    + نوشته شده در  جمعه 1393/06/07ساعت 16:2  توسط   | 

    پیش نوشت: (معتقدم خیلی از بیماری ها و کمبودهای تغذیه ای امروز، مربوط به مدیریت نادرست آشپزخانه است.) خیلی وقت ها بعد از غذا به فاصله ای کوتاه که هنوز آهن غذا جذب نشده، یک لیوان ـ به خودم باشد یک پارچ ـ چای لب سوز از عمق جان آرزوست. بعد، انواع دم نوش ها هست که می شود بعد از غذا هم سرو کرد. یکیش همین چای آلبالوی خوش رنگ و ملس!

    یک لیوان آلبالوی هسته گرفته را با دو یا سه لیوان آب ولرم بین ۴۵ دقیقه تا ۲ ساعت ـآلبالوی نامرغوب ـ خیس کنید. آب را صاف کنید و بگذارید تا جوش بیاید. رهاش نکنیدها؛ مراقبت نیاز دارد. به محض این که جوش آمد ،کف آن را بگیرید و داغ سرو کنید.

    نوش جان!

    توضیحات مسیرانه: از آن جا که هر نوع خوردنی و پختنی را درجه بندی می کنیم؛ برای این کار از آلبالوهای ریز،کال، له هم قابل استفاده است.

    می توانید برای چای زمستانی آلبالوی فریز شده استفاده کنید.

    آلبالوی باقیمانده را برای لواشک، آلبالو پلو یا کمپوت میوه های تابستانی و یا به روش مسیرانه مخلوطی ترش ۱ از میوه های پخته با نمک میل کنید.

    نوشیدنی های داغ از آن موجوداتی هستند که همراه نیاز دارند. آدم باید بلد باشد همراه خوبی پیدا کند، پدر ،مادر برادر، خواهر ،دوست، بچه دوساله همسایه، خود همسایه، خانم/آقای سرایدار، همسر، فرزند و ... هیچ فرقی ندارد؛ آدم باید بلد باشد همراهِ خوبی بشود برای نوشیدنی داغش!

    گرچه تنهایی یک عصرانه را خیلی خوب می شود با یک نوشیدنی داغ پر کرد. اصلا خود من وقتی از دست جناب همسر به انفجار رسیده باشم، می روم یک خانه خالی پیدا می کنم و با تک خوری غصه زدایی می کنم. درین زمینه جنابشان کاملا مقصرند چون از تنها خوری و تک خوری بیزارند و آدم های تک خور را  طی احکام جداگانه ای تکفیر خانوادگی کرده اند!

    اتفاقا مزه اش وقتی به اوج می رسد که بچه ها هم نباشند و تو لذت این عصیان را به کمال بچشی!

    بله همچین همسر مهربانی هستم من!

    پ.ن. الان اونایی که منو بشناسن از خانواده بیان بگن یعنی تو این شدی که برا خودت چای آلبالوی سلطنتی درجه یک بینِ ال بار بذاری می گم نه! ولی آب جوش و چای کهنه سرصبح را کی باید از سطل نجات بده! خب خانومی که خودم باشم!

     

    خیلی حیف شد که زودتر نتوانستم این پست را بگذارم.اما برای سال بعد یا شهرهایی که هنوز فصل آلبالو تمام نشده به کار می آید.

    ۱. مخلوط ترش خیلی جذابه و امسال در پذیرایی عید نوروز ازش استفاده کردیم و با استقبال گرم مهمانان مواجه شد.


    برچسب‌ها: چای آلبالو, نوشیدنی داغ
    + نوشته شده در  پنجشنبه 1393/06/06ساعت 9:46  توسط   | 

    جهیزیه جمع می کنند؛ برای دختر یازده دوازده ساله ای که فرستاده اند خانه مادر شوهر!

    پدر 35 ساله مبتلا به تومور مغزی، تحمل بچه ها را ندارد. دختر 8ساله را هم نشان کرده اند برای دیگری. دو تای دیگر 3و4ساله روزهای توی کوچه و دم در خانه می نشینند تا سردردهای آرام نشدنی مردی که به اطبا بی اعتماد شده، تشدید نشود!

    ساکن همین اطرافند، همسایه دانشگاه امام صادق (ع ). هر روزم شده مرور این قصه.

    خانم مقدسی در جواب سوال های تمام نشدنی و حتا نگفته ام؛ می گوید "بیا برویم همین بغل می نشینند. اصلا زندگی دیگریست". ولی من دلم نیست به دیدن. می ترسم همین خواب آشفته نصف و نیمه ام از دست برود.


    برچسب‌ها: رنج زندگی حق همسایه
    + نوشته شده در  دوشنبه 1393/06/03ساعت 20:54  توسط   | 

    وبلاگ داری؛ به داری!


    برچسب‌ها: وبلاگ نویسی
    + نوشته شده در  شنبه 1393/06/01ساعت 4:7  توسط   | 

    ... در زندگى خود، به اشخاص پائين‏تر از خود (در مکنت و دارائى) نظر کن نه آن ها که در توانائى مالى از تو بالاترند؛ در اين صورتست که به قسمت و بهره خود قانع و راضى خواهى بود و به بهره بيشترى از سوى پروردگار دست می یابی ...
     هيچ تقوائى، برتر از اجتناب از حرامهاى الهى و خوددارى از آزار مؤمنان و غيبت ايشان نيست و هيچ زندگى اى گواراتر از خوش اخلاقى ...

     
    حدیث کامل را اینجا بخوانید http://shia-patogh.blogfa.com
     
    با تشکر از سعیده عزیز

    برچسب‌ها: امام ششم علیه السلام
    + نوشته شده در  جمعه 1393/05/31ساعت 10:9  توسط   | 

    توی کتاب های دینی نوشته بودند: مرگ انتقال است، از جایی به جای دیگر منتقل شدن!

    فهمیده ام:

    زندگی هم انتقال است: از رنجی به رنجِ دیگر منتقل شدن!

     

    پ.ن. من همه ی رنج های زندگی را وقتی هنوز تمام نشده اند دوست تر دارم!


    برچسب‌ها: زندگی
    + نوشته شده در  دوشنبه 1393/05/27ساعت 4:12  توسط   | 

     چه دوست داشتنیه که فلفل و پولی و هدی قراره با هم پشت صندلی های دانشکده ادبیات بنشینن!

      عارفه و فاطمه و ضحی و سارا  و بقیه ای که بی خبرم ازشان!

    و می شود توی یک عصرِ پاییزی کارت ِ دانشجویی ات را نشان ِ نگهبان درب خیابان ۱۶ آذر بدهی و توی دلت بگویی این اولین قرارِ خیلی شیرین در بوفه ی دانشکده ادبیات برای خوردن یک نوشیدنی ِ داغ با دانش آموزانِ کلاس انشای ِ راهنمایی ... است!

     چه حسِ عجیبیست که رتبه یک کنکور یکی از رشته ها همان دختر ِکلاس انشا بوده باشد!!

    چقدر خوشحالم را نمی توانم بنویسم؛ تلفنِ نابهنگام هم نتوانست همه شادمانیم را نشان دهد.

    مبارکتان باشد همه ی دخترانم! همه ۶۰ و اندی نفر که دستم از گذاشتن کامنت تبریک برای وبلاگ هایتان کوتاه است!به عدد تک تک شما

    یاد روزهای دهه ۸۰؛ خواندن انشاها و پی گیری وبلاگ هایتان بخیر!

     


    برچسب‌ها: تبریک به رتبه دارهای کنکور امسال
    + نوشته شده در  یکشنبه 1393/05/26ساعت 10:56  توسط   | 

    وسط این روزهای نوشتن از طرح دیدیم حیف می شود دوستانی که همراهند ولی نگران که نکند نوشتنشان به برداشت هایی که نباید منجر شود، یا آن ها که وبلاگ نویس نیستند و روایت هایی دارند و حتا دیگرانی که خیلی بعدتر گذارشان به پست ها و کامنت های ما خواهد افتاد و  نظری دارند مخالف و موافق، خوب تر است جایی داشته باشیم برای ثبت ِ مادام.

    خوبی دیگر اینست که طرح از اصل بررسی شود و چون گردِ زمان بگیرد و هیاهوهای سیاسی بخوابد، شاید برای آن هایی که نگران دل های خودشان و دوروبرشان باشند، نگران خانواده ها؛ جایگاهی بشود برای تامل و تصمیم!این شد که به همت ِ زهرا و یاری هاجر تجربه های زیستن در محیط های شغلی مختلط ایجاد شد و به همراهی هنا و دیگران تکمیل می شود.

    لطفا به تاریخ و دیر و زودش توجه نکنید، هر وقت قلم یاری کرد همراه شوید و نوشتن را با کامنت اطلاع دهید یا نوشته را بانام/بی نام ایمیل کنید. حتا اگر پیش تر هم نوشتید و الان زاویه دیگری مدنظرتان آمده باشد، اگر مخالفید و تجربه دیگری دارید در برابر طرح.

    کامنت های هر پست در ادامه مطلب ثبت می شود. ممکن شد لینکش را بگذارید کنار پیوندهای وبلاگ و فرصت بود یک معرفی هم بفرمایید به نیتِ زیر.

    سعی کردیم حواسمان به نیت باشد، پی ِ جلب ِ مخاطب و لج و لج بازی با مخالفان و سیاسی بازی و حمایت از فلانی نباشیم.دنبالِ حقی را بگیریم که ثمرش استواری دلهای خانواده ها باشد؛ مراقبت از حریم ِ عاطفه ها : زن یا مرد یا فرزندانشان.

    توضیح همراهان درباره  وبلاگ جدید ِ تفکیک جنسیتی به ترتیب تاریخ:

    * بنویسید ... بپیوندید  شیمای عزیز

    * به ثبت این تجربه ها کمک کنید  سعی عزیز

    * تجربه های زیستن در محیط های شغلی مختلط هنای عزیز

     


    برچسب‌ها: تفکیک جنسیتی
    + نوشته شده در  شنبه 1393/05/25ساعت 8:27  توسط   |