مسیر

چند سالی هست که فهمیدم گوش های خاصی دارم؛ از نوعی که آدم های رنگ و وارنگ دوست دارند برایش بگویند و بگویند و بگویند!

به لاله و غضروف و اندازه و جهتش که مربوط نباید باشد!

گفتنشان که تمام می شود، و گاهی جواب دادنم؛ بلند می شوند بروند سرکار و زندگی شان بر می گردند و لبخندی می زنند که نشان حال خوبشان است!پر از حسِ خوب شده باشند انگار! چشمشان هم گاهی گویاست.

خوب می شوم! خوب حال می شوم برایشان!

حتا اگر دلم به غصه شان صدپاره شده باشد تا مدت ها.

 

فقط نمی فهمم چرا برای خانواده جواب نمی ده +


برچسب‌ها: عزیزانم
نوشته شده در سه شنبه 1393/04/31ساعت 8:47 توسط |

۱. برنامه راز امشب بخشی از سخنرانی سید حسن نصرالله را در جمع علمای سنی و شیعه که سه سال قبل از جنگ سی و سه روزه ایراد شده بود؛ پخش می کرد. سید بزرگوار خطاب به علمای سنی و شیعه از خطرات تکفیری ها گفت، این که این ها چه شیعه باشند چه سنی خطرناک برای جهان اسلامند برای حرمت ها خطرناکند هیچ حرمتی باقی نمی گذارند. نه برای مسجدالنبی نه حرم، نه مقام علی ع نه مقام خلیفه و نه صحابی!

این عین پیش بینی ایشان است! یازده سال پیش!

۲. سخنرانی دیگری است از ۲۰۱۳ که به لبنانی ها هشدار وبای تکفیری را می دهد: این ها خیلی ساده تکفیر می کنند هرکس در  انتخابات پارلمان شرکت نکند خونش مباح است جان و مال و ناموسش مباح است .مسیحی شیعه سنی این تفکر تکفیری است که دارد تشریف میاورد! به هوش باشید ملت لبنان !  (بخوانید ملت ایران)

مهمان برنامه استاد قائم مقامی است بخش آخر را که رسیدم بشنوم ازین می گفت که این ملعونین از الگوهای انقلاب و جنگ ما خیلی بهره گرفته اند. سادگی سخنان امام، و ... و همین کمک کرده به محبوبیتشان!!!

برای آخرین شب قدر و دهه آخر ماه مبارک التماس کنیم به هم برای دعا برای سلامتی این سید بزرگوار! و نظام  و رهبر خودمان!

۳. چقدر نیاز داریم به تربیتِ تفکر!

پ.ن. این شب ها باید از خدا خواست تعقل را؛ تفکری که نتیجه اش صحیح باشد.

پ.ن. خدا خیر بدهد آقای طالب زاده و خوراک های فکری را که این شب ها (وسال ها) در برنامه راز فراهم کردند. دعوت از کارشناسانی وسیع الطیف درباره موضوعاتی متنوع انصافا خیلی هاش تازگی خاصی داشت!

 


برچسب‌ها: برنامه راز, سید حسن نصرالله پیش بینی تکفیری ها
نوشته شده در یکشنبه 1393/04/29ساعت 0:25 توسط |

دی شب وسط مراسم به خودم می گفتم یعنی حضرت زهرا که تا سحر نمی گذاشتن بچه ها بخوابند چطور به دعا و اعمال می رسیدند؟! دختران ما جز سال های شیرخوارگی تمام شب را بیدارند و داغ یک تمرکز درست و دعای کامل که نه همان اندک فرازهای خوانده شده راهم به دل آدم می کذارند. بس که فک و چانه شان متحرکست! انگار این شب ها اورانیوم غنی شده توی فکشان باز شده باشد! یک بند حرف می زنند؛ کاش فقط حرف، یک بند سؤال می کنند. ریحانه به فاصله ده ثانیه تکرار می کند.می ریم مسزشد (مسجد)؟ سینه بزنیم؟ (ده بار )

الهم انی اسئلک باسمک یا حبیبُ یا طبیبُ .. باد میاد؟ چرا باد میاد؟ این بچه اشه؟ (پرسید باد میاد.بهش گفتم باد کمه، بچه باده؟ اشتباهی گرفته با درخت کاج کنار محوطه) این بچه شه مامان؟ باباش کو؟باباش تُجاس؟بندکرده بابای این درخت را پیدا کنه. "دخترم خودت بگرد پیدا کن ببینم". درختای پشت سر را نشون می ده و سؤال را تکرار می کنه. می گم "وقتی به دنیا می آمدن من ندیدم باباش کدوم بوده که مامانی".

یا من عطائُهُ شریف یا من ... چرا نمیره پیش باباش؟ (می گم درخت که پا نداره) چرا؟ پاهاش کو؟ چرا پا نداره؟چرا نمی ره پیش باباش؟ باباش تدومه؟ اونه؟ همون؟ همون باباشه؟

از خانم پشت سری می پرسم چنده؟ میگه ۷۵ ؛ ای وای الان ۵۰ بود که! مفاتیح را می زنه کنار مامان می خوام بشینم تو بَبَلت. من توثرم مامان؟

جوشن 80 و سبحانک هم تمام شد و ما در استخراج پدر جدِ این کاج کناری ماندیم.

شیرت خراب شده؟ می خوام شیر بخورم. می خوام امتِحان تُنم؟ این آقا روحانیه؟ تجا رفته؟ تو تلبیزون؟ حاج آقا نکات را می شمارند، سوم توبه است یکی برای امشب! دارم فکر می کنم؛ پیامک طهورا و همکار سابق میاد برای دعا. پوست پسته ها را می ده دستم و میگه تشنمه آب میدم دستش می گه تو بهم بده. دنبال گناه را گرفتم، حاج آقا رفته سراغ چله های حاج آقا حق شناس .

حاج آقا از فرق و شمشیر میگه چشمان تیله ای اش را گرد کرده توی چشمانم با دستان کوچک و صدای لرزان هی اشک پاک می کنه و دستمال می خواد و می گه دریه نتن! باشه؟ دریه نتن! بریم خونه؟کی می ریم؟

قرآن ها که روی صورت باز می شه قرآن کوچک لبنانی را می دم دستش:بیا عزیزم،باز کن. نگه می داره روبروش حاج آقا از رو می خونه "پس هر حاجت که دارد بخواهد" نظام ... اسم دوستان یکی یکی...خدایا بقیه اسم ها را یادم نمیاد خدایا همه شون همه شون به عافیت !

حالا قرآن را بذار روی سرت عزیزم. "نمی خوام. می خوام بخونم. تِرا خانما روسرشون دُداشتن؟ (گذاشتن)؟ چرا من نمی خوام بذارم؟

بالحسینِ بالحسینِ ... دعاتُنَم؟ مریضا خوب شن؟ مریضا خوب شدن؟نمی خوام عروس بشم. دعا تُنم عروس بشن؟ دایی عروس بشه؟ آقاها عروس می شن؟ چرا عوس نمی شن؟(عمه اش گفتن دعا کن اون عمه عروس بشه)

بالحجه ... چقدر دلم می خواست سر صبر بخوانم :یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر ...

آخر دعا خواهرش خواسته زودتر بریم، یاد خاله هاجره: خاله هاجر تو؟ تجاس؟ میاد؟ پیداش تنیم؟ تجا میره خاله هاجر؟ و همین ها را پنج شش بار تکرار می کنه.

توی راه آدم نمی دونه ادامه سخنرانی را مرور کنه، آمین دعاهای حاج آقا را که نمی شنوه با جمع همصدا بشه، بقیه اقوام و دوستان را درنظر بیاره یا جواب راست پیدا کنه برای سلسله سوال های این بچه!

پ.ن. می خواستم عنوانش را بگذارم چرا نباید به مادرها التماس دعا گفت! دیدم کم سعادتی ام به پای بقیه نباید نوشته شود.


برچسب‌ها: لیله القدر کودک محور
نوشته شده در پنجشنبه 1393/04/26ساعت 16:35 توسط |

این جا را گذاشته بودم سرفرصت  و به اندازه ی قدرش معرفی کنم؛ حیفم آمد!

این همه نکته دقیق و عمیق و زیرکانه را هرچه زنان سرزمینم زودتر به کار بگیرند، خانه ها زودتر بهشتی می شود!

تک تک پست های اخیرش را خواندم خیلی خوب به نکات ریزی که می تونه مسبب زلزله های چند ریشتری باشد اشاره می کند، با یک داستان واقعی ساده از زندگی های روزمره ی همگی ما! بعد با ان حسن نیت و فرشته بودن خودش راه حل هایی می دهد که به سختی بشود از توی صدتا ازین دست کتاب ها و سخنرانی ها پیدا کرد!

واقعا نویسنده را تحسین می کنم! خدا لحظه های عمر و خانواده اش را برکت صدچندان دهاد!

 این جمله ها بخش هایی از آخرین پست وبلاگ است؛ من تضمین می کنم موفقیت این روش را همین الان مسیر نویس حی و حاضر پیش روتون دوسالیست که درگیر تک تک این چهار نکته و اصل ِ ساده ماجراست. کاش می شد مفصل بنویسم ازین تجربه!

 ولی باز هم اوصیکم بکل المطالب!

خب همیشه هم همه چی خوب و خوش نیست که غالب پست های اینجا به درد بخوره. بعضی وقت ها وضعیت بحرانیه. حالا یا اتفاقی افتاده، قهر و دعوای اساسی، یا نه آدم به یه پوچی و دلزدگی از زندگیش رسیده که این خرده توصیه ها فایده ش فقط یه لبخند تلخه.

این پست واسه اونایی هست که رابطه شون اوضاع خوبی نداره. خراب تر از اونی که مثلا بخوان به خرده فرمایش های شوهرشون توجه کنن یا تو فکر هدیه خریدن باشن.

این بار میخوام واسه اونایی بنویسم که دوست دارن رابطه شون رو ری استارت کنن! یا بهتر بگم لازمه رابطه شون رو ری استارت کنن.

اول از همه: خیال پردازی و غصه خوردن و با حسرت نگاه کردن به زندگی بقیه هیچ چیز رو عوض نمیکنه

...

این هم پی نوشت: خواهش میکنم...خواهش میکنم ساده نباشین. فرشته بودن مساوی خوبِ صرف بودن، خوبِ ساده ی بی سیاست بودن نیست. فرشته های خدا اتفاقا خیلی هم زرنگ و باسیاستن!

 

پ.ن. اگر مجرد هستید هم بخوانید، نه فقط برای آینده زندگی خود، بخوانید برای مدارا با پدر، برادر! حتا با مادر ...!

سبک برخورد با یک مرد با تمام خصوصیاتش از آن چیزهایی نیست که یک شبه بشود ملا شد! (آقایان بخوانند یک زن)

با وجود مهمانان امشب که افطارشان روی گاز قل قل می کند و شلوغی خانه، ازین بهتر نشد وصفش کنم. صاحب خانه  به بزرگواری خود ببخشد!


برچسب‌ها: اصلاح رابطه زوجین
نوشته شده در جمعه 1393/04/20ساعت 8:43 توسط |

۱. مشاجره ها و نزاع ها، نور باطن را خاموش می کند. بسیاری از بی حالی ها و عدم نشاط ها به جهت مشاجرات است. کم منزلی داریم که در آن پرخاش و تندی نباشد.روزی چند تا پرخاش باشد، برکات می رود و دیگر چیزی نمی ماند. حتی اگر حق هم با تو بود، در امور شخصی و جزئی مشاجره نکن چون کدورت آور است.
مرحوم علامه محمد تقی جعفری از صاحب دلی نقل مي کرد: در موضوعی داشتم با همسرم بحث و مشاجره می کردم و گمان می کردم که حق با من است. ولی در واقع حق با او بود.ناگهان صورت باطنی غضبم را به من نشان دادند. بسیار کریه و زشت بود. آن صورت آمد به من نزدیک شد و در گوشم گفت: کثیف ساکت شو.
همین که متنبّه شدم، فورا دست همسرم را بوسیدم و عذر خواستم. او که از قضیه خبر نداشت متحیّر شد که چطور در وسط دعوا و مشاجره این کار را کردم.
به نقل از: استاد فاطمی نیا  (برای این که لطیف بشویم، برای این که چیزی گیرمان بیاید)
با سپاس ویژه از معرفی زینب سادات
۴.  (کلیک بفرمایید)  برای آن ها که وقتی برای خواندن دیگران دارند منبع اولیه ظاهرا این جاست 
 
پ.ن.  واگویه هایم از زبان دیگری   (کلیک بفرمایید)
پ.ن. باب گفت و گو در این پست و پیامدش باز است تا جمع بندی ان شالله

برچسب‌ها: ماه مبارک, معرفی
نوشته شده در چهارشنبه 1393/04/18ساعت 14:39 توسط |

توی همین شب هایی که آیه های نور بر جان جبیب نازل می شود، روح ِ محبوب ِ حبیب  را به عرش می برند!

 

خدایا به بزرگواری بانویی که امشب دل ام ابیها و ابیها داغدارش است، زنان و مادران را در پناهت بدار!

 

و دعایی توی راه مستجاب می شود ...  شرح لطیف قصۀ رسولی از رسولانِ سادۀ خدا

 

 


برچسب‌ها: خدیجه سلام خدا بر او باد
نوشته شده در سه شنبه 1393/04/17ساعت 3:10 توسط |

کامنت های پست قبل  قابل تامل و مفصل بود، این پست، پاسخ به کامنت هاست. لطف می کنید ابتدا پست قبل را کامل بخوانید.

۱. سعی عزیز: پاسخ سؤال ها را خواهم داد. صبر کنیم تا همه پرسش ها مطرح شود.

۲. یک چرخنده مستعفی عزیز:

کامنت اول: با عوامل و تقسیم بندی شما موافقم. اما با این نکته که"کسی که مورد چرخش قرار میگیرد، میخواهد از این محبت زیادی فرار کند." و این که" کسی که میچرخد، دارای توقعات زیادی میشود" {موافق نیستم}. گاهی وقتها این محبتها و چرخشها دقیقا به همین علت حالت افراطی به خودش میگیرد که پاسخ محبت آمیزی دریافت نمیکند. به او محبت نمیکنند تا وادارش کنند که بیشتر مایه بگذارد، بعد با خودشان میگویند این حتما یک مشکل و مرضی دارد که اینجور دور ما میچرخد.یعنی دقیقا خودشان لذت میبرند از پروانگی زن. اما باز هم با هزینه ی زن. اینجور که اولا طردش میکنند اگر محبت کند(تا نیازشان به این چرخش را پنهان کنند. این مهم استو نشانه ی ضعف یک مرد است به نظر من). ثانیا اگر بخواهد کم بگذارد ازش انتقام میگیرند و میگویند تو از اولش مشکل داشتی!(منتها چون آن مشکل منافع شان را تامین میکرده ساکت بوده اند!) اما اگر کسی واقعاً بخواهد از محبت زن فرار کند، با کم کردن چرخندگی زن،از او انتقام نمیگیرد. با متمرکز شدنِ زن روی هر چیزکوچک دیگری، از او انتقام نمیگیرد...

پاسخ مسیر: درباره چرخندگی زن: منظورم آن حالتی است که زن (یا هر کسی)، طرف دوم رابطه را مرکز همه افکار، فعالیت ها، انرژی، توجه، محبت، وقت، عشق، ایثار و ... قرار می دهد. طوری رفتار می کند که انگار تنها آدم یا تنها موضوع زندگی، مرد است. سلیقه او، خواست او و ... انگار خودی زن مضمحل شده باشد. حتا با داشتن فرزند، همه چیز را در راستای توجه به مرد تعریف می کند. پس اطلاق اصطلاح چرخنده از باب برآوردن خواسته ها و نیازها نیست. و نه از باب ایثار و فداکاری. پس زن می تواند ایثار کند ولی نچرخد؛ می تواند نیازها را برطرف کند،حتا عاشق هم باشد ولی نچرخد!

بنابراین "فرار نفر دوم رابطه" مربوط به حالت ِ افراطی در این چرخش است. زنِ چرخنده ی افراطی! تصور کنید. زنی که مدام در پی همسر باشد. بخواهد همه لحظات با او باشد، سرویس دهد، ابراز احساسات یک طرفه و شدید. این آسیب دارد. چون مرد احساس اجبار و حصر می کند. متوهم می شود که نکند خبری است.دنبال خاطره سقوط خود از خرطوم فیل ها می گردد.این "چرخش فکورانه" نیست. برای دوزش فکر نشده. چقدر چرخیدن برای منِ زن با همه مختصاتم و  اوی مرد با همه مختصاتش؟ . منظورم این نیست که دودوتا چهارتا کردن و حساب و کتاب کشیدن از زندگی پیشه کند، بلکه افزودن چاشنی تفکر، بررسی بازخوردها، کالری محبت، چیزی شبیه آن چه در احادیث برای افراط در لطف و محبت کردن آمده است.

اما برای مثال شما: در مواردی مشابه مثال شما، سلامت مرد از لحاظ اخلاق و  روان باید بررسی شود. برچسب نزنم، منظور، بررسی اختلال های رفتاری شخصیتی است. آدم های خودشیفته در برابر محبت و لطف، چنین رفتارهایی بروز می دهند. (سلامت هم برای مرد و هم زن باید بررسی شود). این جاست که پای بازخورد و تفکر به میان می آید. زن باید بتواند در نوع رابطه و رفتار خود تامل کند. متاسفانه پای آموزش دختران و زنان جامعه دراین جا می لنگد. زنی که قبلا با چنین رفتارهایی مواجه نشده باشد و تجربه کمی از زندگی مشترک داشته باشد، کافیست کمبود اعتماد به نفس یا میل به خودخوری هم داشته باشد تا رفتارهای نادرست مرد را تقویت کرده و خود را بیشتر در شرایط سختی که وصف کردید، فرو ببرد.

نوشتید:" اولا اگر محبت کند طردش میکنند تا نیازشان به این چرخش را پنهان کنند.که مهم است و نشانه ضعف یک مرد به نظرم! ثانیا اگر بخواهد کم بگذارد ازش انتقام میگیرند و میگویند تو از اولش مشکل داشتی!منتها چون آن مشکل منافع شان را تامین میکرده ساکت بوده اند! اما اگر کسی واقعاً بخواهد از محبت زن فرار کند، با کم کردن چرخندگی زن،از او انتقام نمیگیرد. با متمرکز شدنِ زن روی هر چیزکوچک دیگری، از او انتقام نمیگیرد..." 

این مویدی بر داشتن اختلال رفتاری/شخصیتی در مرد است. مثالش مردانی که مادرشاهی در خانه داشته اند یا آنان که الگوهای شدید پدرسالانه توام با بدرفتاری را برداشته اند. یک کتاب خاص دراین زمینه " مردان زن ستیز" است.

متاسفانه فعالان حوزه زنان بیشتر انرژی و سرمایه را صرف نشان دادن نمادهای مظلومیت و وضعیت سیاه زنان می کنند، نه آگاه کردن زنان و حتا مردان نسبت به روش های مدیریت روابط. حامیان زنان اگرچه مسلمان باشند و منتقد فمینیسم بیشتر غر می زنند؛ نه این که یاد بدهند. ظلم گریزی،تفکر، مقاومت، صبوری، محبت کردن و خیلی چیزهایی که به خصوص نسل امروز زن های دو شغله (کارمند - خانه دار) و چند نقشه مهارتش را ندارند و نیازمندش هستند.

کامنت دوم چرخنده مستعفی: "از مشکلات ما چرخنده ها، بعضی خانمهای کارشناس هستند. خانمهایی که یا به دور درس چرخیده اند یا اصلا چرخنده نبوده اند. "نازکش" داشته اند. لااقل برای محبت کردن از یکسو یا دریافت محبت از سوی دیگر تحت فشار نبوده اند. درس خوانده اند و شده اند کارشناس... توی تلویزیون حرفهایی میزنند که از کارشناسهای مرد هم نمیشنویم. جوری افراطی تبلیغ میکنند که شما باید در خدمت خانواده باشی. باید ایثار و محبت داشته باشی. باید گذشت کنی کوتاه بیایی. به جای مردها به ما منت میگذارند که: شوهرت اینقدر برای تو زحمت میکشد، پول می آورد... (قرار نبود که احقاق حق کسی باعث تضییع حق دیگری بشود. اما اینجا وظیفه ی خرجی دادن مرد میشود بهانه ای برای قانع کردن زن به چیزی که وظیفه اش نیست!!) و هرگز درک نمیکنند که این زن بیچاره که دارد برایشان درد دل میکند و خواسته هایش را میشمارد، مشکلش این نیست که نمیخواهد دور شوهرش و یا خانواده اش بچرخد. مشکلش این است که شوهر میخواهند این بدبخت بی هیچ هزینه ای دورش بچرخد. و زن دیگر توان هزینه کردن ندارد... برای همین است از خواسته هایش کوتاه نمی آید. بعد کارشناسی که خودش چنین شرایطی را هرگز درک نکرده، خیال میکند: واه! چه زن سرسخت و لجوجی که کوتاه نمی آید. نمیداند که بیچاره دیگر جای کوتاه آمدن ندارد... جا ندارد...

پاسخ مسیر: تکلیف این خانم ها مشخص است. به شخصه هیچ نوع افراطی را نمی پذیرم. چه در بزرگ کردن موقعیت زن چه مرد. به نظرم برای هر موردی باید نسخه جدا داشت. در کامنت مسافر به خوبی توضیح داده شده و بنده هم مدافع این تفکرم که: "نوع چرخنده " بودن خیلی مهم است چرخنده بودن نسخه واحدی نیست که برای هر زوجی کپی کرد و  دستشان داد که بروند اجرا کنند. دو طرف انسان هایی هستن "مختار" و "صاحب روش" زندگی. شاید آن نسخه شفابخش چرخنده بودن برای زوجی، نسخه مرگ زندگی مشترک دیگری باشد "

گرچه از کارشناس های تلوزیونی نمی توان انتظار درک شرایط انواع زنان را داشت، ولی حدسم این است که برحسب شرایط گروهی ـ که رسانه بزرگ نمایی اش می کند ـ چنین نسخه ای می پیچند. شرایط گروهی زنان خوش نشین و پرتوقع امروزی که عموما از نسل های نوتر هستند. شرایط بالابرنده آمار طلاق: رفاه زدگی و مسئولیت ناپذیری که بلای هردو زنان و مردان جوان است.
باز تاکید می کنم بر چاشنی تفکر، زنی که "دیگر توان هزینه کردن ندارد... برای همین است از خواسته هایش کوتاه نمی آید نیازمند توانمندسازی است. جامعه فشل هم نتواند، خودش باید بتواند. نه لزوما در تنهایی خود بلکه با کمک های بیرونی. نسخه این زن، آسیب شناسی رابطه او با خودش  و همسرش است. هردو به یک حد! گرچه برای درمان چنین روابطی عموما نسخه ی نهایی نداریم و امید به رفع صددرصد مشکل نیست. بلکه می خواهیم زن از پوستۀ رابطۀ آسیب زا بیرون بایستد و رابطه را نگاه کند (نه این که بیرون برود نه طلاق و ... ). به خود؛ در ابتدا به عنوان موجود مکلف در برابر خدا و به وظایف و حقوقش و دیگران ِ پیرامون در یک منظرۀ جدید نگاه کند! دنبال بهبود، گرچه حداقلی باشد! سختی و ابتلای این زن رابطه اش با همسر است و رشد: محصول بهبود ـگرچه حداقلی ـ رابطه! 

ادامه: "شما هم دارید میگویید که این زنها فکر ندارند! من نمیخواهم ازمان دفاع کنم.(من هم یک موقعی شبه فمینیست بودم) ولی ممکن است فکر هم داشته باشند. اما دستشان بسته است.حامی ندارند... مردی که برای یک اظهارنظر کردن زنش یا برای اعتراضی کوچک بهش بتوپد، دیگر چه خواهد کرد اگر این زن بایستد جلوش و صدای حق خواهیش را بلند کند؟ صاف می برد طلاقش میدهد یا ازش دل میکند و میفتد دنبال دیگران. نه؟
گاهی هم احساس گناه شدییید ناشی از تربیت غلط خانوادگی، اجتماعی یا مذهبی...مانع میشود. یا حتی مناعت طبع و بلندنظری زن که مانع میشود برای چیزهای کوچک از شوهرش خفت و خواری بکشد. در حالی که برای مردهای کوچک خیلی آسان است برای چیزهای کوچک منت بگذارند و قهر کنند و متوقع باشند و... [جداً خواهش میکنم اگر برای این بخش از حرفهایم پاسخی یا راه حلی دارید بگویید..]

پاسخ مسیر: نه! کماکان تاکید می کنم منظورم از فکر نداشتن، در حالت افراطی چرخنده بودن است. این که شما ازش نوشتید حالتی است مرکب از الگوپذیری و ...

این شرایط حامی نداشتن زن را خیلی درک می کنم. این که زنی از دامن ِ ظلم مردش به مردش پناه ببرد! فکر هم بکند ولی از بس سروته رابطه و بخصوص رفتار فشار آورندۀ مرد بی منطق است، او را در تحلیل شرایط مستاصل می کند! برای یافتن راه حل کم می اورد. الگوهایی که در اطراف می بیند،با وقایع زندگی او بسیار فاصله دارد. فکر می کند یا زنان دیگر با چنین رفتاری مواجه نیستند یا در چنین شرایطی جدا می شوند. من که جدا نمی توانم بشوم یا صلاح نیست پس راهی نیست.

می خواهم قبل از توضیح، بخش های بولد شده را بازخوانی کنم؛ ترس از طلاق به هر دلیل، احساس گناه شدید، تربیت خانوادگی و اجتماعی و بخصوص مذهبی، بلندنظری زن و کوچک بودن مرد!

همه این ها نشانه است؛ نشانۀ رابطه‌ای پرفشار، در سطح حداقلی از رضایت دوطرف!هر کدام این ها، ابعاد زیادی دارد. اما توضیح شما همۀ رابطه را نشان نمی دهد، بلکه بخش های پرفشاری را نمایان می کند که رابطه را به سمت غیرقابل تحمل تر شدن و گسستگی سوق می دهد. اگر نشانی از خود بگذارید (ایمیل آدرس وبلاگ) توضیحِ این ابعاد و راه حل های احتمالی و نه قطعی را مفصل‌تر خواهم گفت. نقدا این موارد را ببینید و بازخوردی بدهید که شرایط را دقیق تر ببینیم:

برداشت من ازین مساله دو یا چند سویه است. سوی ِ پرفشار، بدرفتاری مرد است. ابتکار عمل به هر دلیلی دست مرد است و این به علاوۀ صفاتی چون پرخاشگری، تحقیر و سلطه جویی مرد، کار زن را سخت‌تر می کند.  از طرفی زن دچار خستگی و حسِ ناتوانی است! کم آورده؛ نه فقط بخاطر چرخیدن و ناسپاسی دیدن؛ بلکه از آن جهت که بیماریِ رابطه را مزمن و حل نشدنی می بیند. تلاش هایش را کرده. راه های متفاوتی رفته، فکر کرده و فکر کرده؛ ولی ته همه این سعی و تکاپو، بازخوردهای منفی ـ سردِ مرد و سرخوردگی است. سوم این که زن خود را ناتوان و بخشی از ریشه و علت احتمالی مشکل می ‌داند.

این شد شکافتن موضوع با حدس و برداشت. اما راه حل؛ در اولین مرحله تشخیص نقاط اختلال و آسیب هردو طرف رابطه است به کمک متخصص واقعی و مجرب!

و سپس استفاده از راه حل هایی با روی جدید ماجرا! فقط  مثال بزنم و شما نسخۀ بدل را حدس بزنید! زن می فهمد که مرد دچار نوعی سورفتار است که منشا آن تربیت، خودش، اجتماع و ... یا ترکیبی از اینهاست. پس می تواند ترکیبی هوشمندانه از کتاب های روان شناسی را برای درمان های غربی این اختلال یا سورفتار در کنار آموزه های دینی۱ ـ بدون آن که مرد متوجه این روند شودـ دست بگیرد. با آدم هایی که تجربه مشابه داشته اند و حتا نداشته اند، درباره رسیدن به بازخورد مطلوب صحبت کند، بخواند بشنود و فکورانه به کار گیرد. فکورانه یعنی نوعی تدریجی و آمیخته با درون مایه های خود و همسرش. تغییر نباید توی ذوق مرد بزند، باورناپذیر باشد و با شخصیت زن فاصله زیادی داشته باشد.

همه این ها در کنار توجه به این نکته است که زن، می تواند بهترین کمک و همراه مرد ـ ولو مردهای کوچک ـ باشد، ثمرۀ خدمت آگاهانه و با نیت خدایی او به مردی که همچون خودش نقایصی ـ اگرچه بیشتر یا عمیق تر ـ دارد، زایدالوصف است. زن همواره با نگاه به اکوسیستم واقعی خود، مرد و رابطه شان؛ توصیه ها، راه حل ها و درمان ها را پیش می برد! در میان راه حل ها حواسش به شغل، محیط کار، شخصیت، فیزیک جسمی، روح، شاکله رفتاری، نیاز های اولیه و ثانویۀ خانواده، احساس ِ واقعی مرد و خودش باید باشد. می دانم حرف هام خیلی کلی و شعاری به نظر می رسد ولی ذره ذره این ها را به تجربه دیدم و دوست دارم به تمام زنان سرزمینم و هم کیش خود کمک کنم برای داشتن راه حل ها و نجات از رابطه های آسیب زده!

واقع بین بودن و فرای گذشتۀ یک رابطه ایستادن خیلی مهم است! راننده‌ای که مدام آینۀ وسط را برای توجه به عقب ببیند از روبرو تصادف خواهد کرد! پس روزهای عقب گذشته را فقط گاهی ببینید برای تدبیر حال و آینده. مقایسه نکردن شرایط خود با پوسته بیرونی و حتا درونی زوج های موفق! ارزش حفظ درخت طوفان‌زده بیش از کاشت نهال‌های نوپاست! روابط آسیب دیده پتانسیل بیشتری برای قوام، بازیابی و بهبود دارند! و بالاخره در همۀ این فرایند توجه به آسیب ندیدن غرور مرد، توانمندسازی و بازسازی انرژی تحلیل رفته/پایان یافته زن و پیچیدن هر نسخه ای که امید و نشاط زن را بازگرداند و مرمت کند.

۱. دوستان سوپر مسلمان لطفا نزنند که چرا غربی! فقط به دلیل تجربه و تلاش بیشتر آن ها برای راه حل یابی اختلالات شخصیتی. بعضا راه حل های آن ها از لحاظ دینی مطرود است خب کنار می گذاریم بعضا هم شدیدا موید دینی دارد فقط مشکل خوانش های متعصبانه و بعضا کور ما از دین است و گاه حتا بی اطلاعی ما از حقوق دینی خود است.


برچسب‌ها: همه ی ما زن ها, علیه فمینیسم
نوشته شده در پنجشنبه 1393/04/12ساعت 5:49 توسط |

برای بزرگواری به نام مریم: ابتدا این طوری را که شما "خریت" نامیدید، می نامم چرخش پروانه وار یک زن دور مردش و نچرخیدن مرد دور زنش! و نامناسب بودن اطلاق این صفت را با یک دسته بندی و قدری توضیح نشان می دهم.

۱. چرا بعضی زن ها این طور می چرخند؟

۲. این طور چرخیدن زن ها چه آسیب هایی دارد؟

۳. این که مردها آن طور دیگرند چه مشکلی دارد؟

۴. و چند خرده نکته

۱. به نظر می رسد زن این طور می شود چون یا الگوی بیرونی موفق داشته یا ذاتا از درونش چیزی چنین می جوشد یا باورهای دینی چنین جلوه ای ایجاد می کند.

در حالت اول الگوی بیرونی: یعنی مادری، دوستی، خاله ای کسی را می بینند با این الگو که زندگی موفقی هم دارد. مرد خانه برای زنش ارزش قائل است قدردان است احترام می گذارد نیازها را بی چون و چرا برطرف می کند محبت می کند (چه زبانی چه غیرزبانی؛ چه رودرروی من و شما چه نه) یا هیچ کدام این ها نه ولی الگو یک خانواده خوش و با حداقل روابط آسیب زای زوجین!

پس یاد می گیرد و در زندگی بهره مند می شود با دو حالت ثانوی در الگوبرداری: درست و عاقلانه الگو می گیرد یا طوطی وار و بدون توجه به تفاوت شرایط! من احتمال می دهم اطلاق لفظ خریت از طرف شما برای حالت اخیر است! که در این حالت هم فرد را متعلق چنین صفتی نمی دانم و خواهم گفت چرا *!

حالت دوم ؛شخصیت ذاتی: یعنی از درون زن صفتی برای گردش دور همسر و دیدن فقط او و ندیدن دیگران و خودی خود! این جا عموما مرد بهره مند از لطایفی خواهد شد که کندن را برایش سخت می کند. چنین زنانی عموما ـولو در چندسال اول زندگی ملامت شوند و مورد سواستفاده رفتاری همسر ـ  بعد از یکی دو دهه مورد احترام و توجه همسر اگرچه در مراتب کمتر از بروزهای زنانه قرار می گیرند. در حالت فرض شما مبنی بر متارکه یا ...، باز چنین افرادی چون حسب چشمه درونی این چرخش دور همسر را انجام دادند، و لذتش را برده اند، همچنان دنبال موجودی برای چرخیدن خواهند بود و عموما سرنوشتی به اسف انگیزی که تصویر کردید ندارند. شاهد مثال تقدیم کنم!

حالت سوم؛ آموزه های دینی: نظیر تبعیت از همسر و حدیث سجده بر همسر اگر قرار بر سجده بود و ... آن همه توصیه به زن ها برای مهربان ترین بودن و محوریت قرار دادن همسر و ... که این حالت با فرض برقراری نیت و تفکر خسران ندارد، اگرچه تجربه زندگی زنان نسل قبل تر نشان از بازگشت مرد دارد.

حالت چهارم (می تواند به هریک از حالات قبل اضافه شود) منشا فطری این نوع توجه در زن است که کامنت های شما مکمل خوبی است فاطمه ن سمیه س سعی و بخصوص زد و می شود توضیح دیگری به این توضیحات اضافه کرد درباره دونوع بودن جنس زن صرف نظر از تاهل و تجرد : همسر گونگی و مادرگونگی و تقسیم بندی خاص یونگ.

در نهایت حالتی که زن روحیه مردانه دارد ولی ترکیب چرخش را با سیاست های زنانه برای زندگی انتخاب می کند. چون دانایی/تجربه اش نشان داده برای مرد هیچ چیزی جذاب تر از همسری که تمام توجهش معطوف به اوست وجود ندارد. این شرایط حالت جذبه و آرامشی در مرد ایجاد می کند که طالب همسرش بماند. این طبقه زنان هرگز برای امثال ما اعلان عمومی نمی زنند که "حواسمان به وقت و به جاش به خودمان و سایر جنبه هامان هم هست". چون درین صورت صرف نظر از محسود شدن، واکنش های خاله خان باجی مآبانه را به جان می خرند و ادر حالتی غیراخلاقی دیده شده که از انتخاب چنین روشی غروناله ای همراه گپ و گفت ها کنند که باب ملامت را ببندند.

 این طور چرخیدن زن ها چه آسیب هایی دارد؟ برای خودشان همسرشان و فرزندان؟ بعید است کسی منکر اولویت وظیفه حُسن همسرداری برای زنان متاهل، باشد. در حالت فکورانه و غیر افراطی این چرخش محبت آمیز برای همه افراد خانواده منبع سکون، انرژی و آرامش است.

صرف نظر از انواع چرخیدن، عقل و علم هر افراطی را نامناسب می داند. پس ضربۀ افراط در چرخش و بی توجهی به سایر وظایف و مسئولیت ها واضح است و نکته این جاست که موضوع عمل چرخش است یا موضوع موردِ چرخش. پس چرخش افراطی برای هر وظیفه و مسئولیتی مشمول همین حکم است: چرخش پروانه وار گرد نوشتن، خواندن، کار، شغل، دوست، دکوراسیون منزل اتاق،و انواع دیگرتری چون لباس و برند و در یک کلام عضویت در گروه زنان معتقد به : خریدن یا نخریدن مساله این است. شما همه انواع این چرخنندگان افراطی را موصوف به صفت مزبور می دانید!

سه آماری لازم داریم از چرخش زنان گرد مردان چنان که نوشتید و برعکس از تعداد مردانی که پروانه وار دور زن می چرخند و لب واکند همه چیز برای او باشد، اما زن برعکس بی خیال طلاق بگیرد و همان وقت که مرد از غصه زن مراتب درهم شکستگی را طی می کند زن خوش خوشان عروسی دومش را به جشن نشسته باشد! گرچه تعداد این گروه کمتر باشد حسب تفاوت های دو جنس ولی نقدا دو نمونه از  ۳سال اخیر تقدیم کنم؟ آسیب شناسی این چنین روابطی نشان می دهد صرف آویزان بودن و وابستگی و محبت افراطی یک طرف به دیگری موضوع اختلاف و نهایتا سردی و دلزدگی است. چرا که طرف چرخنده سرشار از توقع و انتظار بیش از حد می شود و موجب آزار سمت دیگر خود. و این متعلق بر هر دو تایی مرتبی است از مادر و فرزند، پدر و فرزند دوست و دوست معلم و شاگرد و ... و  طبق قاعده "یک سر مهربونی دردسر بی" همواره موردچرخش دنبال خلاصی از رابطه و نفر اول شکست خورده و آسیب دیده خواهد شد؛ باز سوال این است که همه انواع چنین چرخنده هایی را موصوف به صفت داخل گیومه می دانید؟

و اما مسأله :نمی فهمم چرا صرف این که مادری بذل محبت و توجه بی دریغ کند و پروانه وار دور فرزند بگردد، عیب هایش را نبیند، سراپاگوش فرمایشاتش باشد و در حد پرستش بستایدش و در هر نشست و برخاستی صفت حسن او بجوید، تا آن جا که فرزند را متکبر و طلب کار آدم و عالم کند، ناپسند نیست؟ ولو فرزند لطف همان مادر را هم به طریق جناب عربی که توصیف کردید جبران کند!!! علی رغم این که قران آن چه برای محبت میان زوج می آورد را از جانب خدا می خواند و مفسران روشنفکر حتا به بالاتر بودن حد این عاطفه ـنسبت به فرزندـ تعبیرش کردند؛ چرخش مادر برای فرزند در حالت افراطی و شبیه آن چه وصف کردید نیز ستودنیست؟

 نوشتید: همۀ زن‌های دنیا به یک نحو واحد بدبخت‌اند. بدبختی‌شون هم اینه که  همۀ زندگی‌شون شوهرشون/عشق‌شون/ پارتنرشونِ. ولی برای مردا، زن در کنار کار و تفریح و فوتبال و سیاست و... فقط یک بخش کوچیکی از زندگی ِ. برای همینم شکست توی ازدواج/عشق برای زن‌ها، به نحو احمقانه‌ای مساویِ تموم شدن زندگی و دنیاست. ولی برای مردا؟

کی گفته این برای مرد شکست نیست؟ هست. اتفاقا خیلی بیشتر از زن. چرا؟ مردها کم حرف ترند. اهل درد و دل نیستند و مغرور ترند حتا اگر از لحاظ عاطفی خشن تر از جنس زن به نظر بیایند به این دلایل آسیب پذیرترند. مرد نمی نشیند برای پسرخاله و عموی شوهرخاله و همکار و ... از عشق شکست خورده اش بگوید حتا از پیروزی اش در رابطه عاطفی با همسر ولی پرونده ها را محکم روی میز می کوبد، زمینش را عمیق تر شخم می زند، با آب دارچی و کارگر و کارفرما و ارباب رجوع دست به یقه می شود، زورش نرسید در تاکسی را محکم می کوبد بچه را چپ و راست می کند و ته ته اش در تودارترین حالت ممکن، افسرده می شود. این رفتارهای عجیب و غریب مردان جاافتاده در خیابان در رانندگی شاهد مثال !

با مقایسه مخالفم، با مقایسه زن ها و مردها در ریزودرشت مسائل! حتا در حرافی و خاله خان باجی گری ها در مقایسه با سیاست و فوتبال!

با الگو گرفتن زن از مرد بیشتر!

بس که دو جنس متفاوتند.

پ.ن. خیلی مهم: به شخصه کلا چرخنده نیستم!

 پ.ن. بدیهیت وجود استثنا و در عین حال پرهیز از تعمیم !

پ.ن. همین جا از آقایان خواننده خاموش  تقاضا می شود درباره موارد  مردانه پست اظهار نظر بفرمایند!

 

* از آن جهت که زن در میدان آزمونی قرار گرفته تا خود را به صفت تفکر مفتخر کند. داشتن تجربه ای حتا به تلخی آن چه نوشتید از جدایی یا خیانت می تواند منشا یک بلوغ فکری باشد. جست و جویی در خطاها و مقایسه شرایط خود با الگوی بیرونی و ...

 

از کامنت ها:

جناب آقا غوله نوشتند: اگر جوری در خیابان رانندگی کردید که سر همه به سمت شما چرخید و گفتند نگاهش کن چه دست فرمانی دارد بدانید راننده خوبی نیستید.  شاید بتوان آن را در اینجا هم تعمیم داد که اگر زن جوری به شوهرش توجه کند که توجه غیر شوهرش را هم به خودش جلب کند فکر میکنم کمی به رخ کشیدن و show off  در این کار است. به عنوان مرد خیال میکنم خانم با این کارش قرار است چیزی را بعدا طلب کند و درخواست مابه ازایی دارد که بوقت خودش صدایش در میآید. بنظرم این خریت است که یک انسانی برای دریافت پاداش مادی (طلا ، پول ، سند خانه ،...) دورانسان دیگری بچرخد .
وگرنه اگر همه چیز طبیعی و فطری پیش برود که دیگر اسمش چرخیدن دور مرد نیست . صفا و محبت است . هر دو -مرد و زن - پادشاهی میکنند .


برچسب‌ها: تفاوت زن و مرد, علیه فمینیسم
نوشته شده در چهارشنبه 1393/04/11ساعت 3:21 توسط |

ریحانه با اصرار همراه باباجون و داییش می رود دفتر کار. آقای آب دارچی دو لیوان چای می گذارد روی میز برای دوتا آقا.

ریحانه لیوان چای باباجون را جلوی خودش می کشد و می پرسد : چرا برای شما چایی نیاورد!؟

 

در دفتر کار دو اثر هنری دیگر هم به جا گذاشته:

۱. ضروری شدن آب کشی دفتر

۲. لیوان شکسته در اثر ضرب گاز گرفتگی


برچسب‌ها: سفر مستقلانه
نوشته شده در سه شنبه 1393/04/10ساعت 21:57 توسط |

این بخشی از خاطرات فرزند بزرگوار علامه  است: شرایط زندگی در تبریز بهتر بود خلاصه یکباره تصمیم گرفتیم که به قم برویم با وجود اینکه تازه خانه ساخته بودیم و فرش و پرده و وسایل زندگی مهیا شده بود، مادر مادرم هم به هوای ایشان به تبریز آمده بود ولی به دلیل ناراحتی پدرم تصمیم به رفتن گرفتیم چرا که خیلی مادر مطیع پدرم بود و خوش بود از راحتی پدرم و این با ناچاری متفاوت بود! پدرم هم معتقد بود که هر چه دارد از همسرش دارد بارها هم گفتند که این تفسیر المیزان برای همسرش است چرا که ایشان مشکلات را تحمل کردند.

بنابراین ما به قم آمدیم درحالیکه هیچ وسیله‌ای برای زندگی نداشتیم مثل پیک نیک‌های فقیرانه آن زمان من شش سالم بود برادر بزرگم سیزده یا دوازده سالش بود، برادر دومم چهار سال از او کوچکتر بود ما بچه‌ها چهار سال همه با هم فاصله داشتیم و من فرزند سوم بودم، خواهرم هم چهار سال از من کوچکتر است حتی خواهرم به دلیل دوری از پرستارش مریض شده بود، ما حتی زبان فارسی هم بلد نبودیم فقط مادرم چون اهل تهران بود، فارسی بلد بود اما من لذت آن روزها را فراموش نمی‌کنم بهترین لحظاتم را گذراندم با اینکه به لحاظ مالی بسیار سطح پایین بودیم و آن زمان قم از لحاظ سطح فرهنگی هم پایین بود

 

یک سوال خیلی پررنگ:به نظر شما این رضایت و این خاطره خوش در ذهن فرزند علامه، علی رغم وصفشان از شرایط زندگی در قم از کجاست؟

نوشته شده در دوشنبه 1393/04/09ساعت 2:0 توسط |

ایمیل شده بود.

از قول آقای فاطمی نیا: تا لطیف نشین چیزی گیرتون نمیاد!

لطافت علامه طباطبایی برای آدم های خشک و خشن امروزی مثال زدنیست.

برای زن ها بیشتر!

 

 نمونه اول لطافت یک ابَرمرد

 نمونه دوم و سوم از خاطرات فرزند علامه است: همه زندگی‌اش مفید و نقاط قوت بود اما از آنچه بیشتر می‌شود بدان اشاره کرد ارتباطش با مردم، خانواده و همسر بود، وی بی‌نهایت به همسرش عشق می‌ورزید به طوری که بعد از فوت ایشان بسیار گریه کرد و مدام بر سر مزارش می‌رفت. ارتباطش با دامادها، دخترها و پسرها هم خوب بود به طوری که احترام بسیاری به آنها می‌گذاشت در عین اینکه بسیار هم با آنها راحت بود.

بله ارتباطتشان خیلی عالی بود من هیچ وقت بگومگوی آنها را نشنیدم خیلی سیاست داشتند حاج آقا دخترها را خیلی می‌خواستند و مادرم می‌گفت لوس می‌شوند و بعدها نمی‌توانند زندگی کنند ولی هیچ وقت به روی ما یا حاج آقا نمی‌آورد ولی من خودم متوجه می‌شدم مادرم با درایت، کاردان و زحمت کش بود،پدر معتقد بود که دختر ریحانه است منزل خود ما هم همینطور بود فکر می‌کنم شاید به این علت بود که مبادا بعدها دخترها زیردست بشوند، شبی که من عروسی کردم گریه کردم و گفتم باید خانم جان (مادرم) با من بیاید خلاصه اینها هم بندگان خدا با ما آمدند یک ساعت نشستند و رفتند مادرم می‌گفت که بعد از برگشتن تو پدر پای کمدت بسیار گریه کرده ایشان به طرز عجیبی شخصیت عاطفی بودند

شهید قدوسی بار اولی با من صحبت کرد به من گفت شما به منزل من آمدید و خانم این خانه هستید من موظفم همه امکانات را برای شما فراهم کنم و هیچ وظیفه‌ای ندارید حال اگر یک زنی آب به دست همسرش بدهد یا شرایط زندگی را برایش راحت کند دیگر علاقه خودش است و از او باید تشکر کرد بهرحال ایشان هم سیاست مدار بود من هم که نمی‌خواستم مجسمه باشم بهرحال کارهایم را انجام می‌دادم اما ایشان خوب بلد بود با افراد چگونه ارتباط برقرار کند من حتی همین الان همه که زانوهایم را عمل کردم و در راه رفتن مشکل دارم بازهم دوست ندارم به کسی دستور بدهد در هر کاری باید رضای خدا باشد این را پدر می‌گفتند که ما گاهی بنا نداریم برای خدا کار کنیم برای دل خودمان کار می‌کنیم و این کار بازدهی خوبی ندارد

 

نوشته شده در یکشنبه 1393/04/08ساعت 17:8 توسط |

فقط گفتم بعد کلی حرص و دق پیشنهاد بدهم به آقایان نماینده مجلس که پیرو مصوبات منورانه اخیرشان، دو فقره سازمان یکی برای نگه داری کودکان بی سرپرست حلال نزاده و دیگری برای زنانی که این کودکان را به دوش می کشند و نیز دستور احداث بناهای جدید برای کودکان سرراهی و کار اضافه بفرمایند! همچنین مراکز بازپروری زنان و  برنامه ای برای سقط های زیرزمینی!

 

رونوشت برای دفتر مقام معظم رهبری: لطفا غصه نخورید چون ساعت کار ماه رمضان که کم نشد، به اسم شما تمام شد ایضا.

نوشته شده در پنجشنبه 1393/04/05ساعت 12:57 توسط |

شده مهمانی داشته باشید و خمیر میانی نان همبرگر نان فرانسوی و ساندویچی تلی را بسازند! یا ته مانده ساندویچ ها و کناره نان تست و حتا بیات شده این ها! اولین راه گذاشتن جداگانه دربازیافتی هاست! که به ز افتادن برکت لابلای آشغال هاست.

و اما چند پیشنهاد دیگر:

۱. باقی مانده ها از هرنوع که باشد را از هم باز می کنم و قطعه های حتی الامکان کوچک ـ بهترینش نیم انگشتیست ـ می شوند. اگر بچه ها خانه باشند تفریح خوبی برایشان است به شرطی که نزدیک وعده غذایی نباشد وناخنک زنان سیر نشوند۱. بعد روی سینی یا سبدی با مقطع گسترده/ پارچه۲ بدون خلل و فرج/بشقاب پهن می کنم. بسته به مقدار، دما و جریان هوا. اگر خشک شدن طول بکشد بوی ماندگی (نا) می گیرند. کوچک شدن برای آسیاب و ساییدن، برق مصرفی و آلودگی صوتی را کم خواهد کرد. وقتی خشک شدند، به روش دستی۳ یا برقی خردشان می کنم در دو سایز خیلی نرم شده برای امثال کتلت ۴و کوکو به جای آرد نخودچی ـ به شخصه دومی را نمی پسندم.ـ و درشت برای مرغ سوخاری۵.

۲. خمیرهای وسط که نرمترند را با گوشت و پیاز مخلوط می کنم برای همبرگر. (دستورش را بعدا می نویسم ان شالله)

۳. ریزش می کنم به سبک دستی برای پرنده ها، پشت پنجره یا تراس. حتا فضای سبز کنار خیابان برای پرنده و مورچه به نیت درگذشتگان از علما و ... شنیدم اطعام برای اموات خیلی توصیه شده و اطعام حیوانات هم همان اثر را دارد.

 


۱. برای بچه های بدغذایی مثل دختر اولم و کم غذایی مثل ریحانه، روش خوب تحریک اشتهاست. بابقیه مواد غذایی مفید ولی دوست نداشتنی هم جواب می دهد. پس به جای التماس به خوردن ، خیلی بی خیال از بچه ها کمک می گیرم که آن را برای غذا یا ... آماده کنند. فاطمه جان این هویج/کلم/ رو پوست می گیری/خرد می کنی؟ بادام های خیس خورده را پوست می کنی؟ریحانه جان این مرغ ها را برام ریز می کنی ساقه این جعفری ها را می کنی؟ این فلفل دلمه را نگینی کن مامانی؟ جواب عموما بله است. کمی که گذشت مخصوصا اگر پای تلوزیون باشند اجازه می گیرند برای خوردن. شکستن گردو با گردو شکن و ... یا تزئین غذا و سالاد و ... .

من از یک سالگی به بچه ها کارد می دهم! همان میوه خوری های قدیم که فقط پنیر را خوب می برند و خرد کردن در کنار خودم را یادمی گیرند. قارچ نصف شده از طول برای شروع بهترین گزینه است. هم می گذارند به کارم برسم و هم لذت می برند. کارهای این چنینی برای تقویت ماهیچه های دست و انگشتان و نیز تقویت هماهنگی چشم و دست خیلی خوب است. از ۲ ـ ۳ سالگی هم تیزش را می دهم. عاقل تر و متمرکزتر اگر باشند، زودتر اگرنه دیرتر.

۲. پارچه باید خیلی صاف باشد با حداقل چسبندگی. اگرنه جداکردن و شستنش از ریزه نان ها مکافات می شود.

۳. دو روش هست: یکی هاون های سنگی یا برنجی بزرگ برای دست های سالم و قوی. دوم کوبیدن با گوشت کوب های خیلی پهن از پشت توی کیسه های پارچه ای که ریزه های فلز بهش نماند و رد کردن از میان سوراخ های سبد پلاستیکی.

۴. مادر همسرم با کناره های خمیر سنگک، بربری تافتون و لواش که ریز شده و روی بخاری/شوفاژ یا جریان هوای تابستان خشک شده باشد همین کار را می کنند. خدا حفظشان کند بس که خوب مصرف می کنند.

یک دستور خیلی ویژه برای مرغ سوخاری: قطعه های مرغ را بعد از شستن بسته به حجم گوشت حوصله، وقت و زمان طبخ باریک و نازک کنید. می توانید همه را انگشتی بگیرید یا مانند شنیسل گسترده ولی هرچه لایه ها نازک تر باشند طعم جذاب تری می گیرد و البته کالری بالاتر! این برای همه قسمت های مرغ از جمله ران و قطعات بال قابل اجراست. اگر دائقه خانواده ترش پسند است حدود۵دقیقه در آب لیمو یا نارنج آغشته کنید. زمان بیشتر آن را سفت و ناپز می کند. بعد در سبد بگذارید که حتی الامکان بی آب شوند. در یک سینی کوچک یا بشقاب (بسته به اندازه قطعات گسترده باشد) مخلوط خرده نان، نمک، دارچین، زنجبیل، زعفران و فلفل بریزید و خوب مخلوطشان کنید .ظرف گود لبه بازی هم برای تخم مرغ ـ سفیده یا زرده یا هردو که با چنگال حسابی هم خورده باشد. مرغ ها را در تخم مرغ زده بریزید طوری که همه قطعات به مایع آغشته شوند. بعد تک تک قطعه ها را در پودر مخلوط شده غلتانده و در روغن کمی داغ سرخ می کنم. یک تابه خیلی بزرگ تفلون برمی دارم که زمان و روغن کمتری بخواهد. مجبورم دویا سه شعله روشن کنم تا کل تابه را بگیرد. ولی چون خرده نان ها زود قهوه ای می شود و روغن و ظرف را خراب می کند صلاح نیست همه را در یک مرحله سرخ نکنم. بعد از دقایقی بسته به اندازه قطعه ها ۵ الی ۱۵ دقیقه و ران یا سینه بودن ؛ همه قطعه ها را برمی گردانم سمت دوم خیلی زودتر سرخ می شود.

فوت این روش در دوچیز است: اول ترکیب دارچین و زنجبیل که در روغن عطرش باز می شود.

پس : ریختن ادویه یا مخلوط داخل مایع باعث می شود بوی بد تخم مرغ وقت سرخ کردن به عطر ادویه غالب شود.

دوم تردی حاصل از نازکی قطعات و خرده های نان. بدون تخم مرغ هم ممکن است ولی خرده ها بیشتر می سوزند و روغن می خورند.

و سوم سرو داغ آن. می توانید زعفران و فلفل را حذف کنید. من بلافاصله که در دیس چیدم روی قطعه ها پودر زعفران می پاشم. بدغذاترین بچه ها و بزرگترهای مهمان دست رد به سینه این قطعه های سرخ شده نزدند!

از کامنت هنای عزیز: معمولا خشک می کنم و پودر برای داخل فلافل (دستوری که توی نت پیدا کردم و باهاش درست می کنم گفته بود حتما با نون خشک درست کنیم)


برچسب‌ها: مصرف بهینه فوت و فن آشپزی
نوشته شده در سه شنبه 1393/04/03ساعت 22:23 توسط |

۵ ساله بودم که مادر بیمار شد. به فکر افتاده بود نکند ـ دوراز جانشان ـ طوری شود و ما صدمه بخوریم. به فکر افتاده بود برای بعد از خودش آماده مان کند. بعدتر برای شهادت برادر و دایی شان،حج و موشک باران ماه ها تنها ماندم. با پدر در اداره ای که اغلب نبودند و شب های بی چراغِ خلوت و راه روهای سوت و کور استانداری آن شهر را یادم نمی رود. وقت حج هم اول با مادربزرگ و بعد به اصرار معلم کلاس اول،غریبه هایی در نقطه مقابل باورهای دینی و اجتماعی خانواده! روزهای سختی بود. خاطره ی تلخ ماندگار! به خودم قول داده بودم مادر که شدم بچه هایم را هرگز بدون خودم جایی نگذارم! نمی دانم آیا حس را می شد به هم بگوییم یا مادر هم ازش حرف بزنند آن روزها! یا نوعی دیگر و به تدریج تر؟

ثمرش این که به آسانی دل بکنم. نوجوانی برای سفر مشهد با بسیج شمیرانات بروم و دلم هم تنگ نشود.

سی سال بعدتر است و هنوز دلم به مادرم بسته است. خیلی بیشتر از آن چه مادرم به من وابسته باشد! حتا سفرشان برای زیارت بی قرارم می کند. دوروبری ها هرگز متوجهش نمی شوند؛ یک حس انقلابی درونی است.

مادر که شدم بدون آن که بفهمم دخترم وابسته ام شد. برای کندن این وابستگی و حداقل کردنش به بستگی راه های مختلفی رفتم. تلاش می کردم یادم به خاطره ی سختم باشد.

دیروز بچه ها را راهی کردم، ماندم خانه پدری به کارها برسم! حس مرگ داشتم! وقتی روحم سبک فراز برود و این دو دختر دست نیافتنی ام شوند؛ با همه دغدغه ها و امید و آرزوها و کارهای نکرده ام. چه حس سنگینی باید باشد این کندن و نرفتن و نکندن و رفتن! این کوتاهی دست از دنیا!

کامنت پست قبل دوستی که برای تحصیل  مسافر غرب  شده باشد برای اشاره به چیزی که وقتی برای تشریحش نیست:

برای همین اینقدر برام دردناکه رفتن. می دونم چقدر دل مامان و بابا ریش ریش میشه و این دلم رو ریش می کنه. چقدر این ربط ها و محبت ها گاهی سخته و پیچیده. انگار در عین اینکه شیرینه منبع لایزال تلخی هم هست.
یک زمانی یکی از وحشتناک ترین جلوه های قیامت برام این بود که مامان آدم دیگه اهمیتی بهش نمی ده. محبت مادر و فرزندی حذف میشه. من مامان نشدم و این حس های عجیب مادرها رو خوب درک نمی کنم. همینقدر دورادور می دونم خیلی تلخه وقتی کسی رو دوست داری و باید جداشی گاهی. خیلی تلخ.
خیلی بی ربطه ها ولی این مدت که تصمیم داشتم برم و حال مامانم بد بود فکر می کردم چقدر قضیه ی مادرهای شهدا جدیه. چقدر وحشتناک بوده دل کندنشون از بچه هاشون. اینکه بدونن از در میره بیرون و ممکنه دیگه هیچ وقت برنگرده. چقدر این توصیف خوبه :
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود  


برچسب‌ها: استقلال
نوشته شده در دوشنبه 1393/04/02ساعت 15:6 توسط |

کنار دستم نشسته و لپ تاپ در تصاحبش.می گویم: حالا نوبت منه!

ریحانه: ببین عکستو آوردم مامان و به گوشه سمت چپ ـ خیلیی مادرانه نگاهم می کند و اشاره. می پرسم کو؟

ریحانه: ایناها ببین! نبشته دختر خوبی باشــــی ۱، بذاری من تارامــــو بتونــــــــــــــم.من مامانتم مامان!!

پا گذاشتم وسط دلم درست  روی انحنای صنوبری اش و دختران را فرستادم سفر!! توی خانه راه رفتم لباس هاشون را از جلوی چشم برداشتم .با تشک کوچولوی کنار تخت چه کنم؟ یعنی امشب ده ها بار به کی التماس میی کنه: مامان دصه بگو! ؟ 

۱. به جون خودم تا حالا بهش ازین حرف الکیا نزدم که نوشته بچه ی فلانی باش و بهمانی! 


برچسب‌ها: مادرانه, سفر, استقلال
نوشته شده در یکشنبه 1393/04/01ساعت 22:55 توسط |

این چند وقت منتظر منقد جدی بودم؛ نمی دانستم چه نوعی. ولی تجربه وبلاگ نویسی می گفت کنار تشویق های جدی، نقدهای جدی تر وجود دارد. کامنت زیر از بزرگواری به نام " یک رک گوی واقع بین" نقدی جدی را مطرح کرد:

چرا یک دفعه موضوع نوشته هاتون به موضوعات مربوط به آشپزی و خانه داری شیفت کرد؟! آیا نگاهتون به خودتون و زندگی تغییر کرده؟ آیا می خواهید به یه تعادل بین نقش های متعارض زنان در جامعه امروزی برسید؟!فک نمی کنید دارید افراط می کنید؟ به نظرم باید پذیرفت که دیگر نباید از زنانی که به دنبال کار یا تحصیلند انتظار اینگونه فوت و فن های آشپزی و خانه داری را داشت. اگر چه خاطره نوستالژیک کدبانوگری- که از هر سرانگشتش ده ها هنر می ریزد- را نمی تونیم فراموش کنیم اما باید واقع بین بود! دیگه دوران این جور کارها برای خانمهای تحصیل کرده تمام شده!

پاسخ: خیلی خوبه! اسم و رسمتون و البته نقدتون. نه تغییر نکرده واقعیت اینه که من ملغمه ای از نقش هام  که کنار وبلاگ نوشتم به جز نقش های ملی و جهانی. نه اتفاقا دنبال این تعارض هم نبودم بخصوص درین پست ها که به دعوت این دوست خیلی عزیز http://7saay.blogfa.com/post-1304.aspx نوشتم. که حساس به اسراف و تخریب محیط زیسته. تجربیات و شنیده های سال های زندگی مشترکم را ازین بُعد نوشتم و از قضا فکر می کنم برای بقیه ای که بخواهند به کار و تحصیل و  وظایف همسرانه/مادرانه/دخترانه برسن کمک کننده است .

بحث توی کامنت جا می شد اما شاید دیگرانی هم باشند که بخواهند نقد را ادامه بدهند. این پست مجالش!

از دیگران هیچ انتظاری نیست قطعا! هرکس به فراخور شرایط می تواند بهره وری را بالا ببرد! مدیر شرکت، بیزینس من، مادربزرگ و تک تک ما! اتفاقا یکی از آموزه های جدی و تغییر نگرش هایی که رشته هایی  چون MBA دنبال می کنند، تغییر نگرش به بهره وری، کاهش هزینه ها، نگاه های اقتصادی به اضافه خلاقیت است. اتفاقی که  در شرکت های بزرگ و برنددار می افتد و توی دانشگاه به عنوان الگو تدریس می شود؛در شرکت های خصوصی،دولتی و خصو - دولتی!
۱. از دبیرستان که فیزیک و شیمی می خواندم دوست داشتم دانسته هام را جایی به کار ببرم. حتا مثلثات و ریاضی جدید و .... برای هر کدام تلاش خودم را کردم بخصوص که یاددادن همیشه برام دغدغه بود و فکر می کردم اگر معلم بتواند با کاربرد مطالب، تدریس کند،غرغرها کم می شود و این همه وقت و هزینه به درد جایی می خورد!
بعدتر توی همه کارها چه تدریس چه مادر بودن چه شهروند بودن و ... گوشه حواسم به کاربرد آموخته هام به خصوص در راستای حفظ و احترام به طبیعت، ملی گرایی، اسراف نکردن و استفاده بهینه از امکانات بود.

متصدی آزمایشگاه علوم راهنمایی فیلمی گذاشت از تخریب درختان جنگل ها و معادل سازیش برای کبریت و کاغذ و آینده کره زمین! همان روز این رفت گوشه ذهنم که کبریت، انواع وسایل چوبی و کاغذی را بادقت بخرم و مصرف کنم. همین کار را برای کتاب خانه کردم . وقتی گوشه محوطه دانشگاه ها و ... که تل میز و صندلی های مستعمل و نسبتا سالم را می بینم زیر  آفتاب وباران، دلم می سوزد برای درختانی که با کمی تعمیر می توانند خانه فرد نیازمندی را تکمیل کنند. مادر همسرم کبریت های کمترسوخته را نگه می دارند توی قوطی جدا و باز استفاده می کنند! این را می بینم ،هم تحسین می کنم هم اگر بتوانم انجامش می دهم و حالا فرصتی شده برای بازگو کردن!

اگر تحصیل کرده ها نتوانند از آموخته ها برای زندگی بهتر و حفظ طبیعت استفاده کنند بهشون می گن بی سواد علمی!دنیای پیشرفته غرب میگه. این تعریف  OECD از سواد علمی است: دانش علمی و استفاده از آن برای تعیین پرسش ها، کسب دانش جدید توصیف پدیده ها ...  و آگاهی درباره این که چگونه علوم و فناوری محیط های فرهنگی و مادی را شکل می دهند و اشتیاق به درگیر شدن در مسائل مربوط به علوم و اندیشه های علمی به عنوان شهروندی متفکر" و در ادامه تاکید می کند که فردی دارای سواد علمی است که این ها را در زندگی فردی، اجتماعی و در سطح ملی و جهانی به کار ببرد . پروزه ۲۰۶۱ که اهداف امریکایی ها در آموزش علوم را برای سال ۲۰۶۱ مطرح می کند روی همین نگاه استوار شده؛ علم را یاد بگیریم برای زندگی بهتر فردی نه صرفا برای لذت یا دانشمند بودن یا پیشبرد خود علم و توسعه.

شاید از جایگاه کشورمان در آزمون های بین المللی ریاضی و علوم و خواندن مطلع باشید. بخشی از مشکل اینه که وقتی مساله های می رسد به این که یک کشاورز را در شرایط واقعی ببینید و برای مشکلش راه حل پیدا کنید دانش آموزان قوی هم در می مانند.آزمون های امروزی کشورهای پیشرفته سمت و سوی  کاربرد آموخته ها در استفاده بهینه و کاربرد صحیح انرژی و زندگی را دارد.

به این که این اهداف غایت نگاه ما را نمی رساند کاری ندارم، ولی همین که بتوانم با این نگاه ،حداکثر بهره برداری را از آموخته هام  در رشته (فیزیک) ببرم  خوبه. همینه که برای دخترانم و نزدیکان و دانش آموزان و دانشجوهام و ... ازین مثال ها به فراخور می زنم بلکه یکی را هم به کاربرد و دیگری را به نگاه ملی و حفظ داشته های تمام شدنی مان تشویق و نگران کند.

یک وقت دیدم سیل هدایای اسباب بازی دخترم، آسیب زاست برای خودش و تمرکز و لذتش از داشتن و بازی کردن. برای عادت نکردن به رفاه زدگی برای قدرشناسی برای سرمایه ملی و نفتی که صرف خرید اسباب بازی های بی کیفیت چینی می شد.  راهی برای استفاده بهتر؛ با حساسیت هایی که وجود داشت نمی توانستم کادوی نزدیکان را به نیازمندبدهم. ولی می شد با دوستان و اقوام به اشتراک بگذارم . همین کار را با کتاب های خانه کردم و مهمان ها را دعوت به دیدن کتاب ها می کردم و علاقه وافرم به این که کتابی برای مطالعه با خود ببرند باعث شد چندین جلد از خاک خوردن نجات پیدا کند!

 اما آشپزخانه؛ قبول که همه مطالب مستقیم مربوط به حوزه علمی که مثال زدم نیست. ولی دانستن نکته هایی که استفاده از خوردنی ها را بهتر کند ـکیفیت وکمیت ـ کجاش با تحصیل و کار در تضاد است؟ بنا داشتم بعد از تجربیات آشپزی بروم سراغ ابعاد دیگر و نهایت بشود چنین پستی، که به بهانه کامنت اینجا قسمتش شد!

پ.ن. یکی باید بنویسم از لذت خاصم از کارهای زنانه اگر نه همه هنرها ولی در وسعم بعضی هاش را خیلی دوست دارم و یکی از نسخه هایی است که برای دردهام می پیچم: ترشی انداختن یا باغبانی که قبل تر هم نوشته ام اینجا!

و بالاخره مطبخ هر خانه باید گرم و سرد شود، وسط گرم و سرد شدنش می شود پخته شد. وقت هست برای فکر کردن به طبخ و دغدغه های علمی و فرهنگی . می شود مرغ سرخ کرد و به مقاله مدل سازی هم اندیشید!

دیگر باید می گفتم به ده ها دلیل تحصیل و نه کار هیچ کدام دغدغه اول من نیست! هدف نهایی م نیست. شاید پررنگ بوده، ولی چند سالی است که کنار رفته نه حاشیه شده در ذهنم و نه متن مانده! نوشتن ازین تغییر با ابعادش هنوز میسرم نیست.


برچسب‌ها: پارادایم های زنانه, خانه در برابر تحصیل و کار
نوشته شده در شنبه 1393/03/31ساعت 18:2 توسط |

ما زن ها سبک های مختلفی برای طبخ داریم: بعضی ها همه چیز را درسته می ریزند توی دیگ و آب می بندند بهش درست مثل رخت شستن توی لگن! فقط کتلت را تبصره زده اند که اگر راهی داشت ...!

بعضی اقلام غذا را تکه تکه می کنند یا تفتی می دهند و بعد قابلمه را لبالب آب کرده، محتویاتش قل می خورد بی خیال زمان پخت و خواص؛ له می شوند گلِ هم!

برخی دیگر همه ی اجزا و جوارح را جداجدا سرخ می کنند و قابلمه و ماهی تابه و روغن و وقت صرف می کنند که نه از خاصیت چیزی بماند نه قوّت آشپز و انرژی!

آخرین دسته هم ترکیبی ازین سبک ها دارند بسته به نوع غذا! به نظرم این آخری بانضمام چند نکته جالب تر باشد:

اول :خواص مواد و ترکیب آن ها! مثال بزنم؛ ادویه ی شیرین و گرم برای خورش هایی مثل قیمه و بادنجان یا مرغ و انواعی از پلوها مناسب است ولی همین ترکیب می تواند قرمه سبزی را از هویت بیندازد! یا ادویه مناسب گوشت قرمز چرخ شده با ماهی و انواع گوشت سفید فرق دارد. ذیل نام ادویه نامه به تدریج خواهم نوشت.

دوم نوع طبخ ، سوم مدت طبخ و ظرف طبخ! چند نکته اضافه تر!

اضافه تر: برای صرفه جویی در آب و گاز، می شود غذاها را چند طبقه کرد. طبقه های پایین موادی هستند دیرپزتر که با آب پختن طعمشان را خراب نکند. طبقات بالاتر موادی که بخارپزشان خوش طعمتر و زودپزتر اند. روی هر طبقه می توانید با نمکدان نمک و ادویه مناسب همان ماده غذایی را بپاشید.

الویه: طبقه زیرین به ترتیب  پیاز، هویج درشت و قطعات مرغ. این طبقه را آب می گیرد دو تای بعد با بخار می پزد ـ ، دومی سیب زمینی های درسته و طبقه آخر تخم مرغ هایی که همان وقت پوستش را شسته اید و بعد از ۱۰ دقیقه جوشیدن از روی مواد برمی دارید. همین سبک برای خوراک های سبزیجات هم مناسب است. طبقه های بالاتر را انواع سبزیجات معطر یا فلفل دلمه می توان گذاشت.

ته دیگ برنج را می توان کنجد پاشید با مرغ قطعه شده ادویه دود؛ با سیخ چوبی یا همین طوری؛ بی روغن!

مرغ بی آب برای ۴نفر: یک لایه پیاز نازک نازک حلقه شده، یک لایه هویج نازک شده و بعد ران و در آخر سینه ها.(توصیه:ماهیتابه درداری که مرغ ها فقط یک طبقه شود. اگرنه خوب طعم نمی گیرد). قطعه ها را باز کرده باشید و جوری برش زنید که پهن تر و نازک تر شود و از شکل نیفتد. لابه لای هر ردیف نمک و ادویه می پاشم با نمکدان. کنارش هم یک شاخ رعنای کارد نخورده ی سر نتراشیده کرفس، روی قله که آب بهش نرسد هم قطعه درشتی فلفل دلمه (جوشیدن در آب بیش از یک ربع تلخ می کند). یک لیموی تازه اهوازی آب بگیرید روی همه مواد یا شیرازی یا دست افشان به قاعده همان ترشی! سه ربع وقت می خواهد برای پخت با شعله بسیار کم، دو دقیقه آخر زعفران دم داده را بریزید. اگر خانواده به برشته شدن علاقمندند وقتی بی آب شد، مرغ ها را بگردانید. چند دقیقه سمت دیگرشان هم طلایی شود.

نکته:در ظرف را کاملا سنگین کنید یا ماهی تابه های دوطرفه استفاده کنید که نسوزد. اگر نداشتید بعد از ۲۰ دقیقه سر بزنید و در صورت بی آب شدن نیم استکان آب جوش اضافه کنید! {بی تقصیرم ولی دیده شده کسانی که استخوان های این سبک پخت را جدا می کنند برای سوپ که حیف نشود عصاره اش}

اجازه بدهید اول و دوم و سوم را در پست بعد بنویسم که خیلی طولانی شد!

ادویه نامه پیشنهاد ادویه مرغ ، قیمه ، بادنجان، لوبیا و عدس پلو: دارچین، زیره سیاه، تخم گشنیز بیشتر، زنجبیل و هل متوسط، فلفل سیاه، گل محمدی و سیر بسیار کم! دارچین نباید توی آب بجوشد بوی نامطبوعی می گیرد، دست آخر اضافه کنید یا رو بپاشید. رزماری را چند قل بخورد و در بیاورید، میخک هم بسسسسسسیار کم اگرنه خاطره دندان پزشکی را به منزل آورده اید! (نمی ریزم) و البته زعفران به میزان جیب مبارک!

 


پی نوشت برای نوعروس ها: می توانستم یک وبلاگ می زدم برای نوعروس ها و تا می شد مطلب می نوشتم برایشان از این که چه توصیه هایی را هرگز عملی نکنید. سرلوحه اش توصیه هایی شبیه آن چه درین پست آمده. گرچه که سعی کردم چیزهایی را بنویسم که بارها و برای انواع سلیقه مهمان ـ خصوصا از نوع بدغذا ـ تجربه اش کردم و مهمان دستور پختش را پی گیر شود ولی شمای عزیز تا از ذائقه داماد شاخ شمشاد مطمئن نشدید روش های دیگران را به کار نبرید.خصوصا روزهای بدِ کاری که در آن صورت دق و دلی توبیخ رئیس و زیرآب زنی مرئوسان سر دیس غذا خالی نشود!

دیگر این که یک روزهایی که می شود دست به خلاقیت زد این توصیه ها را بکار برید و لازم  به تذکر نیست که ان روزها مهمانان از بستگان نزدیک همسر نباشند.


برچسب‌ها: فوت های آشپزی, سلامت به اضافه صرفه جویی, ادویه نامه
نوشته شده در یکشنبه 1393/03/25ساعت 8:27 توسط |

برای خودمان فقط کته۱ و برای مهمانی ها آب مانده از برنج آب کش را:

۱. برای خورش بادنجان، قیمه، قرمه، کرفس، کنگر، ریواس، انواع سوپ و انواع آش، حلیم بادنجان(احتمالا کوفته و دلمه ) خوب جامی افتد و لعاب دار می شوند. هر وقت چنین بوده مهمان ها طور خاصی از طعم خورش استقبال کردند.

گاهی آب برنج آن قدر کم است که زیر سبد چیزی نمی ماند. اگر زیاده از نیاز است بگذارید کنار تا ته نشین شود؛ آب روتر را دور بریزید و از لعاب زیرتر است استفاده کنید. همین برای آب روغنش هم خوب است. اگر همان وعده غذاهایی برای استفاده نداشتم برنامه می ریزم برایفردا.

۲. آب برنج خاصیت بوزدایی دارد برای ظروف ملامین و پلاستیک! مثلا برای دبه ترشی یا سطل ماست یا شوری که بوی خاصی گرفته دارد.۲۴  ساعتی آب برنج را در آن نگه دارید و معجزه اش را ببینید!

چند نکته: نمک خورش/ سوپ/ آش را کم بگیرید که با اضافه کردن آب برنج شور نشود؛نمک نمی ریزم تا آخر. شنیدم ید موجود هم با جوشیدن نمک از دست می رود.

آب برنج را نیم ساعت آخر اضافه کنید تا لعابش مانع پخت نشود، همین که مواد درش جوش کافی بخورد و به هم دست دهند کافی است. بادنجان سرخ شده را فقط در مدت افزودن آب برنج باید پخت اگر نه له می شود.

آب خورش ها را از اول خیلی زیاد نباید گرفت تا با اضافه کردن آب برنج کلی گاز صرف این صرفه جویی شود. همین برای روغن هم صدق می کند؛ آن ها که توی برنج در حال جوش روغن می ریزند. 

مادرم برنج را اصلا نمی شویند برای هدر نرفتن ویتامین پ نامی! آب کش هم ابدا و یک روش جالبی دارند؛ آب برنج که تمام شد آن را توی قابلمه دیگری با ته دیگی سیب زمینی یا نان های بیات و خشک شده بی روغن  دم می دهند. همین لایه لایه پاشیدن برنج در قابلمه جدید عین آب کش بخار اضافه را خارج و دانه ها را از هم باز می کند.

مادر همسرم روش جالب دیگری دارند در ته دیگ نشدن برنج و روغن کم؛ ته قابلمه ـ روحی ـ یک بشقاب چینی برعکس می گذارند و سیب زمینی و هویج و حتا کدو را روچین و دورچین می کنند بخارپز و جالب می شود طعمشان!

پ.ن.در استفاده از آب و سوزاندن گاز یک ملاحظاتی می شود داشت:

آب اولیه برای آبکشی را کم می گیرم، دو برابر به علاوه چند لیوان. نمک اولیه برای خیس دادن را هم. اگر آب زمان جوشیدن کم بود، آب شیر هم می شود ریخت ـ آن قدر که از جوش نیفتد ـ به نقل از بزرگترهای مجلس شوکی به برنج دادید تا بیشتر قد بکشد

آب غذاها را برای پخت نیز، به جز آبگوشت و خورش قرمه اضافه کردن کمی آب بعدتر ممکن است ولی این که مجبور شویم دست آخر کلی وقت با شعله خیلی زیاد بجوشانید مواد را تا آب اضافه کار رود به علاوه آلوده کردن محیط خانه و در تابستان ایجاد گرمای بی جهت .

همین طور آب برنج آب کشی، ماکارانی، لازانیا، آب خیساندن و جوشاندن حبوباتی که دور ریخته می شود (برای گرفتن نفخ توصیه پزشکان طب سنتی است)، آب شستن میوه و کاهو و سبزیجات.

آب شست و شو میوه و سبزی: اول تمیزترها را می شورم بعد با همان آب گلی و آلوده ترها. مثلا آب آخر سبزی برای خیس دادن هویج یا سیب زمینی، آب شستن سیب برای انگور و ... اگر بی نمک و شوینده باشد برای گلدان ها، اگر نه، گلش که ته نشین شد برای شستن تراس/ حیاط / ورودی راه پله، خیساندن کف سرویس ها، ریختن در فلاش تانک، خیساندن ظرف/قابلمه خشک شده و گاهی صاف می کنم برای شست و شوی بار اول می ریزم داخل ماشین ظرفشویی .

تابستان غذاهای با مدت پخت کوتاه و زمستان با مدت پخت طولانی انتخاب می کنم.

روی در قابلمه خورش یا آب گوشت یا ... کتری آب می گذارم : آب کتری گرم می شود و با شعله اندکی بعدتر جوش خواهد آمد! دیگر این که در قابلمه را محکم می کند و فشار داخلی بالا می رود برای پخت سریع تر و مصرف آب کمتر. همین طور قوری چای یا گل گاو زبان و بابونه را روی بقیه قابلمه ها. اغلب از بشقاب چینی برای در قابلمه ها استفاده می کنم که هم سنگین است هم صاف برای گذاشتن ظرف کره یا روغنی که می خواهم گرم شود یا زرشک آماده شده و پیاز داغ و ... . برای همین توی مهمانی ها و حتا وقت هایی خودمان؛ هر شعله گاز چند طبقه مسافر دارد.

چقدر شاخه شاخه شد!!

 


برچسب‌ها: فوت و فن های آشپزی
نوشته شده در یکشنبه 1393/03/25ساعت 7:33 توسط |

دم افطار که حس بویایی مهمان ها در حد المپیک باز است، بوی قوری بزرگ لبالب چای جوشیده که صاف شده اش را تا مدت ها گرم کنید تمامی نداشته باشد!

احتمالا چند حبه قند؛ یا چند قطره آب شیر یا هردو توی قوری راه حلی باشد نصفه نیمه. گزینه هل برای چای غیرعطری هم بدک نیست.

اما انصافا این یکی آب روی آتش است: بسته به مقدار چای داخل قوری چای خشک روی قوری بریزید و بگذارید کنار تا از جوش بیفتد و دقایقی بگذرد! خیالتان راحت از مشام تیز مهمان ها!

 

دیده شده معادل یک سوم اضافه کردن (سه پیمانه۱ چای جوشیده؛ یک پیمانه چای خشک!) 


برچسب‌ها: چای جوشیده
نوشته شده در چهارشنبه 1393/03/21ساعت 2:58 توسط |

پیش نوشت: نوجوانیم خوانده بودم که اگر از هسته خرما هم بشود استفاده کرد ولی آن را دور بریزیم اسراف است! انگیزه تدابیر روزهای خانه داری و لحظه های آشپزیم و نوشتن این مجموعه همین حدیث بوده! خیلی ها هستند که ایده های خوبی برای استفاده راحت ـ تاکید می کنم راحت در غیر این صورت دور ریختنشان برای کم وقتی امروز جذاب تر خواهد بودـ دورریزها دارند ، چه خوب که بنویسند تا اشتراکی از تجربیات فراهم شود.

 

راحت ترین راه خالی کردن توی سطل زباله است ولی دیگرانی را دیدم که استفاده ها می برند. به شرطی که جایی برای شکستن  باشد. به خصوص که بچه ها توی سن خاصی به این کار علاقه دارند و سرگرم می شوند!

*  درشت و شیرین هاش را می شه با آرد بوداد (همان آرد گندم /نان سنگک که برای حلوا و کاچی مصرف می شه) و یا با سایر مغزها آسیاب کرد و در کنار خرده نبات یا شکر قاووتی برای بچه ها تدارک دید.

**  تلخ ها (و حتما شیرینها) را همراه با گردو و ... برای فسنجان ۲ آسیاب می کردم. بهتره چند روزی از مغز کردن بگذره تا خشک وخوب آسیاب بشن. اول پخت بوی تلخیش درمیاد ولی خورش آماده هیچ بو/طعمی نخواهد داشت! یقین داشته باشید. برای مهمانی های بزرگ و افطاری دوستان این کار را کردم (بیش از یک سوم مغزها را هسته زردآلو ریختم) مهمان ها تعریف کردن و باورشان نشده کلی هسته زردآلو تو خورش بوده!

*** خرد شده اش را برای بعضی غذاها در کنار گوشت یا به جای گوشت میشه استفاده کرد. مامان آسیاب شده را برای کوفته و دلمه بدون گوشت استفاده می کنن خیلی جذاب می شه. من هم خرد شده اش را در انواع کوکو یا غذاهایی مثل اسنک، حلیم بادنجان، کشک و بادنجان و ماست و خیار می ریختم که با استقبال مواجه می شد. باید مراقب مقدارش در نوع دوم بود. بعضی ها خوششون نمیاد یه چیز نسبتا سفت زیر دندانشون قرچ قرچ کنه.

* مغزها منبع پروتئینی جایگزین گوشت و بعضا لبنیاتند. برای سنین بالا ؛کلسترول و چربی مضر ندارند و چربی مضر را کاهش می دهند! هسته زردآلو،خواصی دارد شبیه سایر مغزها با طبعی خنک تر!

 

 ۱. برای روغن انداختن فسنجان: ۱. مغزها را خیلی ریز می کنم(با مولینکس). از ابتدا کم آب می ریزم و هر چند وقت یکبار که آبش کم می شه (شعله خیلی کم) یک لیوان آب سرد روی خورش می ریزم ـ حدود سه ربع یک بارـ هم می زنم. مواد افزودنی مثل رب گوجه، رب انار،سیب و هویج یا کدو حلوایی میکس شده را به موقع می ریزم نه ۱ ساعت آخر؛ تا خورش فرصت پس دادن روغن را داشته باشد. 

 

پ.ن. قصد دارم مجموعه پست هایی برای تجربیات آشپزی که به صرفه اقتصادی و کیفیت کمک می کند، بنویسم

موضوعات بعدی: با میوه های کال، له یا بی کیفیت چه می شود کرد!

با چای جوشیده چه می شود کرد!

با غذاهای مانده از مهمانی چه می شود کرد!

آب برنج آب کش شده را چه کنیم!

با آجیل مغزهای مانده شده چه می شود کرد! خیلی شبیه این خواهد بود.

با تخمه های هندوانه، خربزه طالبی و ملون چه می شود کرد! جز بودادنش که خیلی سخته و اصلا خوشم نمیاد!

خمیرهای نان باگت و انواع تکه های باقی مانده از نان های حجیم.

پ.ن. بازار و به خصوص سمت مولوی می شه هسته زردآلوی مغز شده را به قیمت ـ قدیم یک چهارم سایر مغزها ـ خرید. برای آن هایی که می خواهند مغز ارزان تری تهیه کنند.


برچسب‌ها: فوت و فن های آشپزی, صرفه جویی
نوشته شده در سه شنبه 1393/03/20ساعت 16:23 توسط |


آخرين مطالب
» یک جفت و اندی گوش ِ بشنو
» رهبران شیعه
» دعاهایی که توی راه مستجاب می شود ...
» راهی به بهشتِ زمین با همسر بهشتی
» از هر دری، فقط یک سخن
» فَصَّلِ علیها و علی اُمِّها صلاهً تُکرم بها وجهَ محمّدٍ صل الله علیه و آله
» پاسخ به کامنت های پست پیشین
» پاسخی نچندان مختصر به یک جیغ و جار حروفی
» دو سال و نه ماهگی
» برای لطیف شدن برای این که چیزی گیرمان بیاید!

Design By : Pichak