X
تبلیغات
مسیر

قالب پرشین بلاگ


مسیر
اولین بار که مشتری طنازان پارسی گوی شبکه آموزش شدم نمی دانم کی بود!

یک برنامه ی ساده ی مفرح که می شد/ می شود ازش یاد  گرفت.

آفرین داشت که  مبلمان آنچنانی استودیوهای برنامه های خانواده شبکه های مختلف با کلی ظرف و ظروف یا زیورآلات سنتی و مدرن که گاها به شدت ناهماهنگ کنار هم چیده شده، نداشت

آفرین داشت برای همه شوخی هایی که توهین نداشت

تکه های سیاسی تندی داشت که از طرف داور امتیاز نداشت

 فرهنگی و اجتماعی و سیاسی داشت، مشتری فرهیخته، مخالف صدا و سیما و موافق ماهواره و برعکس داشت!

به جز ریحانه ۵/۲ ساله از همه سنین و سلائق در نزدیکان ما بیننده داشت، خنده های از ته دل داشت!

معرفی کتاب و ادیب و شاعر و طنرپرداز داشت ولی دعوت از بازیگر و خواننده و فوتبالیست نداشت!

از کتاب و شاعران و طنازپردازان معاصر و گذشته حرف های خوب داشت، شعارهای نمادین و  تهوع آور مذهبی فرهنگی نداشت

میز بشکه ای، لیوان آب و زنگ برای شرکت کنندگانی عموما با جنبه، هنرمند و خلاق داشت ولی پیام های بازرگانی از مدل فلان ماکارانی و کیک و ...  نداشت!

 

 

دکوری با چند استکان نعلبکی کمر باریک چای  قند پلو ، کله قند و کتاب  طنز

 

بخش های متنوع  ولی نه آن قدر تند و گذرا که قدرت تفکر و مداخله فکری بیننده را سد شود

موسیقی نسبتا ساده، تیتراژ ساده، خنده های ساده و خیلی عناصر ساده تر دیگر

بسیار چیزهای خوبی که داشت و بدهای بسیاری که نداشت!

نوجوان خانه تعریف می کرد از هم کلاسی هایش که رفتند از اینترنت، شوخی ها و گپ و گفت های آقایان شکیبا و فیض را پیدا کردند

فیض بوک خریده اند آورده اند مدرسه  از مسابقه و باقی قضایایش کلی حرف می زنند

به همین سادگی اثر فرهنگی داشته برای همین نوجوان های عاشق هالیوود و تبلت به دست که مابقی قضایا را رها کنند و این بشود آب و دون سرچ شبانه شان!

ساده حرف زده و خندانده و نقد کرده و کار کرده و  ... بالاخره طنازی کرده 

گفتم تا قبل از این که حرفش سر زبان ها بیفتد و گروه های سیاسی مصادره اش کنند یا به باد انتقاد بکشند بسته به ادامه یا هزار و یک اتفاق دیگر؛ همین حالا زودِ زودِ زود دست مریزاد بگویم به طراح و نویسنده و همه عوامل و داورها و مجری مسلط به اجرا با رفتاری بزرگوارانه

 

آقایون مجری ۱ و دیگران ممنونیم!

 

آخرین مرحل از سری سوم با نام مرحله خیلی نهایی احتمالا طی شب های آینده پخش شود

 


۱. با کلاه قرمزی جز انگش شماربرنامه های تلوزیونی تفریحی  مورد علاقه ام است

[ جمعه 1393/01/29 ] [ 0:45 ] [ ]
 اخیرا یک حرف قشنگی شنیدم که خیلی برایش فکر کردم اما ایده دانم یاری نمی کند. گفتم بنویسم اینجا بلکه شما ایده بگیرید ایده بدهید .... برکتش نصیب ما هم شد!

حدیثی است از معصوم علیه السلام که : کودکانتان را با محبت پیامبر تربیت کنید.

خیلی حرف داشت. توی همه کودکیم پیامبری برای مهرورزی نداشتم شب قدر و مسجد بود روضه بود بچه هاو امام حسین بودند، امام خمینی؛ حضرت زهرا ... بعدتر شاید آخر صفر هفت هشت سال پیش سفر مشهد بود که مهر پیامبر آمد

خییییییییلی خاص بود و لطیف .

حالا که این حرف آمده کنج دلم ، تنها کاری که شده برایش بکنم یک قصه بوده از مهربانی پیامبر، از پیامبری که بچه ها را خیلی دوست داشت با آن ها خیلی مهربان بود و ...

برای دختر اول هم به فراخور رابطه گاها سختشان با پدر قصه هربار بلندشدن پیامبر روبروی دخترشان را و به استقبال رفتن ایشان را گذاشتم کنار حال و هوای عرب های آن زمان .جاخورده خیلی !

یک وقت هم بعد همان صفر و سفر قصه عنکبوت در غار و ابرک بالای سر پیامبر را کفته بودم حوالی ۴ - ۵ سالگی از زبان همان دو موجود!

 قصه لباس عروس حضرت زهرا را با آب و تابی خاص برای فاطمه گفته بودم روزهایی که عاشق زیبایی لباس های اینچنینی بود.

لطف بزرگی می کنید ایده هایتان را همین جا بنویسید برای تربیت با مهر پیامبر!

 

۱. سعیده عزیز: ایده ای فعلا از خودم ندارم اما از حاج آقا فرحزادی تو سمت خدا شنیدم میگفت به مناسبت های شاد مربوط به پیامبر و اهل بیت بیشتر توجه کنیم و این روزها رو برای بچه ها شاد و دوست داشتنی کنید. این کار میتونه ذهن بچه هارو برای دوست داشتن اهل بیت آماده تر کنه.
یکی دیگه هم اینه که خودمون نسبت به بچه ها مهربون باشیم و به موقع اش بهشون بگیم که اونا رو دوست داریم همون طور که پیامبر و خدا دوستشون داره.

۲. نجوای عزیز : ...  رفتارهای آن بهترین خلق خدا، با بچه ها، خیلی چیزها دارد برای بزرگترها
كه با بچه ها گردو بازی میكرد. كه خانومی تعریف كرده بود، بچه سال بودم و با پدر رفته بودیم پیش پیامبر و ایشان از لباس من تعریف كرده بود. این دقت شان و اینكه ثبت كرده بود آن توجه و محبت را در ذهن آن دخترك.
برای بچه ها شاید همان كه وقتی آن یهودی بهش گیر داد كه قرض من رو بده و باهاش گلآویز شد و وقت نماز شد و نرسیده بود و اهل مسجد آمده بودند دنبالش و خواستند كمكش كنند، گفت: من خودم میدانم چطور با رفیقم برخورد كنم. و یهودی ایمان آورد
یا حتی قصه ی آن عرب بیابانگرد كه ترسیده بود وقت دیدنش كه انگار سلطان است اما نزدیك شده بود و گفته بود من مثل خودت هستم. فرزند زنی كه از بزها شیر میدوشید... و ترس عرب بادیه نشین ریخته بود و دست انداخته بود گردنش
یا آنجا كه حسنین روی دوش پیامبر میرفتند و سر به سجده داشت و سجده را طولانی میكرد تا بچه ها بازی كنند

۳. مسافر عزیز: من هم چند وقتی هست رفته ام تو فاز محبت و ....
همین حدیث و کامل ترش
فرزندانتان را به سه خصلت تربیت کنید : دوستی پیامبرتان ، دوستی خاندان او ، خواندن قرآن
...
اصلا دیدم ایراد کار ما همین هاست
هی بچه ها رو از کوچیکی می بریم تو فاز هوش و فکر و ان حرفها و ....
بعد همین همین باهوشیشون میشه چماقی بر سر خودشون و خودمون
میشه حجاب و این حرفا
به قول همسریمان
اگر از در محبت وارد باغی نشی هی به در و دیوار و هزار چیزش ایراد می گیری (اصلا آمدی که ایراد بگیری )
از در محبت که وارد میشی همه اش دوست داشتنی و به جا و چشم نوازه

من که رفته ام تو فاز قصه گویی از همین ها که نوشتی
البته مطهره ما از پیامبر فعلا همین رو میدونه
بچه ها رو خیلی دوست داشته
و اون حدیث که غذاتون رو فوت نکنین و عجیب بهش عمل میکنه و خدا نکنه که ما یادمون بره ....

۳. کامنت خصوصی : ...یکی این که گذشته های خیلی دور جایی خونده بودم که هر کس وارد منزل یا جایی بشه که کسی اونجا حضور نداره اگر بلند سلام کنه جواب سلامشو پیامبر می ده.... متاسفانه الان به منبعش دسترسی ندارم اما تجربه اش هنوز هم برام شیرین و هیجان انگیزه و فکر میکنم همین عمل ساده می تونه یه ارتباط دوست داشتنی و خصوصی بین هر کسی باپیامبر ایجاد کنه....
دوم این که این خیلی فرمایش درستیه که ما در محبت پیامبر همیشه کم می ذاریم اما می تونیم محبت به اهل بیت رو هم از دریچه ی محبت به پیامبر نگاه کنیم... تفاوتی که محبین اهل بیت با دیگران دارند اینه که اونا فقط پیامبرو دوست دارند اما ما عزیزان پیامبرو هم دوست داریم و این محبت واقعی تره... کلا اگر محبت ما به اهل بیت از این دید باشه که داریم به عزیزان پیامبر محبت می کنیم فکر می کنم هم محبت اهل بیتو برای ما عمیق تر و شیرین ترمی کنه و هم محبت پیامبرو...

 

این پست و ایده خاصش را از دست ندهید !

[ شنبه 1393/01/23 ] [ 10:50 ] [ ]
این شعر هم خواندنی است و تکرار بردار...

از بس اخیرا معرفی کردم ، جرات تعریف کردن نداشتم

[ جمعه 1392/12/02 ] [ 16:5 ] [ ]
درباره وبلاگ

گفتی: مسیرها به سویم؛ بعدد انفسکم.
مولودِ مسیرهای گذشته ام و مادر ِ مسیرهای آینده.
پس:
هدایتمان کن به مسیر مستقیمت، ای نور ...
1
امکانات